آدم در منطق بعضی آدم ها می ماند! یعنی انقدر که این آدم ها اهل ارتباط دادن منطقی امور به هم و یافتن
رابطه های علی و معلولی هستند که موجب شادمانی روح ارسطو میشوند.این افراد اگر در زمان ارسطو بودند
حتما یک نشان ویژه دریافت میکردند!نمونه اش "به دلیل سهلانگاری نیروهای آتشنشانی در استفاده از
تجهیزات ، باید قالیباف شهردار تهران استعفا دهد!" ما ضمن تقدیر و تشکر از ایشان بابت این همه منطق که
سهل انگاری در نظر شما چیست؟!حضور به موقع در مکان ؟!شرایط محیط به دلیل عدم امکان استفاده از تشک
نجات ؟!نجات بیست و پنج نفر؟!به مواردی دیگر از این دست استدلالات کاملا منطقی اشاره میکنیم که به زودی
شاهدشان خواهیم بود!
موقعیت اول : بیمارستان - بخش کودکان
همراه بیمار اول : بچه تون چی شده ؟!
همراه بیمار دوم : (با حالت ناراحتی و خشم توامان!) : پارک بودیم ، بچم داشت بازی میکرد جلوی حوض ، بعد
چون اونجا خیس بوده محکم میخوره زمین و سرش خون میاد گفتن بخیه میخواد.
همراه بیمار اول : ای بابا.شما حواستون بهش نبود ؟!
همراه بیمار دوم : وااا خانوم بچه ی سه ساله مگه مراقبت میخواد!؟داشت برای خودش بازی میکرد. شمام
حرفایی میزنیا؛ تقصیر مانیست که ، همش تقصیر این قالیبافه. اگه دور حوض رو نرده میکشید بچه نمیتونست
بره اونجا!!! الانم شوهرم رفته شهرداری شکایت کنه!
همراه بیمار اول : آره والا.راست میگی! واقعا قالیباف روش میشه تو چشم مردم نگاه کنه با این کارش!!!!!
موقعیت دوم : وسط خیابان
اولی : آقا حواست کجاست ؟
دومی ( در حال بلند شدن از روی زمین و تکان دادن بلوز و شلوار خاکی و کاملا عصبانی) : آقا من حواسم کاملا
جمعه.این دوچرخه ی مسخره یه جای کارش ایراد داره . ترمز نگرفت منم خوردم به شما.فعلا که همه ی وسایل
من پخشه زمینه!!! اه اه اه این قالیبافم با این کاراش!!!
اولی : آقا چه ربطی داره به قالیباف؟!
دومی : بابا این دوچرخه رو از این خانه ی دوچرخه شهرداری گرفتم...
اولی: آهان. ولی کوتاه نیای ها!
دومی نه بابا همین الان میخوام برم شکایت کنم ازین قالیباف!!!
موقعیت سوم : پل خیابان بوق
اولی: شنیدی میگن یه نفر اینجا خودکشی کرده؟!
دومی: آره بابا.حالا چرا؟!
اولی: چراش که مهم نیست!!!!باید بیینی برای چی اینجا اومده خودکشی کنه ؛چرا نرفته بالای خونه
خودشون!!!؟
دومی: آره خب.به نظرت چرا؟!
اولی: واقعا یه عده کارشونو درست انجام نمیدن بقیه رو بدبخت میکنن!وقتی میان یه پل میسازن خب چه لزومی
داره انقد بلند بسازند!!!یه کم کوتاه تر! خب تو که حالا بلند ساختی وقتی میبینی پایینش این همه ماشین با
سرعت رد میشن حداقل یه دست انداز بذار وسط بزرگراه !!!!!!که یکی ام پرید، زیر ماشین له نشه!
اولی: ئه ئه ئه راست میگیا.دیگه مطمئن شدم قالیباف باید استعفا بده!!!
موقعیت چهارم: تحصن روبه روی شهرداری تهران
خبرنگار: آقا شما برای چی اینجا جمع شدین؟!
مرد : ما فقط خواستار استعفای قالیباف هستیم!!!
خبرنگار : چرا؟!!!
مرد: :آقا پخش میشه از تلویزیون؟!
خبرنگار : بله !
مرد ( صدایش را صاف میکند): ببین آقا ! ما همه دست فروشیم.تو سرما و گرما و تابستون و زمستون میریم کار
میکنیم .زیر آفتاب ،زیر بارون ،زیر برف.اونم تو پیاده رو! بعد این درسته شهرداری به جای اینکه بیاد یه مغازه ،حالا
مغازه هیچی یه دکه به هرکدوممون بده، تازه وسط کار و کاسبیمون یهو میاد بساطمون رو جمع میکنه؟!بهشون
میگیم چرا؟!!!میگن مغازه دارا شاکی ان از دستتون. مردم شاکی ان .محل رفت و آمد رو گرفتین؟!!!آخه برادر
من واقعا این حرف منطقیه ؟!نه من از شما میپرسم، منطقیه؟!!!!
خبرنگار: (با چشمهایی از حدقه در آمده ) : چی بگم والا!
مرد: ما فقط حرفمون یکیه. کوتاهم نمیایم .قالیباف باید بره!!!!
بعدن نوشت : جان انسان ارزش دارد.خیلی هم ارزش دارد.ولی گاهی اوقات بعضی ها دیگر حرفشان خیلی مضحک و خنده دار است....