نمیدانم قدیم ها هم اینطور بود ؛ زمان کودکی پدر و مادرهایمان را می گویم.آن زمان هم همه مشتاق بودند

بچه  هایشان را "باهوش" نشان دهند؟! دوست داشتند بچه شان در جمع یک کاری کند و بعد مادرشان بگوید

"این بچه خیلی باهوش است"؟ یا نه همین که بچه شان تپل بود یا شیطونی میکرد یا با ادب بود برایشان خیلی

اهمیت داشت!!!

نمیدانم دقیقا از چه زمانی تب" باهوش بودن" و "سعی در باهوش کردن بچه ها" به وجود آمد، ولی هرچه فکر

میکنم این جمله ی " این بچه خیلی باهوشه" را درباره همه ی بچه ها شنیده ام!یعنی هرچه دارم فکر میکنم به

بچه های دور و برم میبینم که همه شان با هوش اند! یعنی همه شان طبق نظر پدر و مادرشان بچه های نه تنها

باهوش، بلکه بسیار باهوش اند! قطعا پدر و مادر ها اشتباه نمیکنند و بچه هایشان کارهایی میکنند که باهوش

لقب میگیرند ولی نکته اینجاست که نه تنها بچه ی آنها که همه ی بچه ها یک حرکت رو به جلو داشته اند! درواقع

بچه های الان با بچه گی های ما قابل مقایسه نیستند؛ باهوش شده اند ، زرنگ شده اند، بیشتر میفهمند،

درکشان بالاتر است. ولی خب این یک نکته همه گیر است! اشتباهاشان هم همین است که این همه گیر بودن

را قبول نمیکنند...

و بعد دو تا اتفاق خیلی بد برای این بچه ها می افتد؛ بچه هایی که انقدر "با هوش " لقب گرفته اند خودشان را

متفاوت و خاص می بینند و بقیه را کودن و احمق! بچه هایی که همیشه دلیلی برای خندیدن به بقیه  دارند که

"فلانی نمیفهمد یا خنگ است یا ..." این خود برتر بینی اولین و بدترین نتیجه باهوش خواندن مداوم بچه هاست.

دومین اتفاق اینکه، بچه هایی که خودشان را باهوش میدانند تنبل میشوند ! کمتر تلاش میکنند! کمتر درس

میخوانند و گاهی اصلا درس نمیخوانند! چون که باهوش اند!حتی اگر نمره هایشان هم کم شود باز هم از طرف

پدر و مادرهایشان باهوش خطاب میشنود" تو درس نخونده این شدی درس بخونی از همه جلو میزنی" و بچه

هایی که هی تلاش نمیکنند و هی باهوش خوانده میشوند و هی تلاش نمیکنند و هی باهوش خوانده

میشوند...

به خاطر همین دو تا اتفاق بد، من ترجیح میدهم هیچ بچه ای را باهوش خطاب نکنم مگر اینکه واقعا کار خاص و

متمایزی انجام دهد.ترجیح میدهم بچه ای باهوش خطاب نشود ولی همیشه پرتلاش باشد...