ما انسانهای نادان!

آدمیزاد همیشه راه افراط و تفریط را خوب بلد است.همیشه یا زیاده روی میکند یا کم کاری! یا زیاد میخورد یا

اینکه  خیلی کم میخورد یا به ظاهرش خیلی اهمیت میدهد یا که اصلا  ظاهر برایش مهم نیست یا زیاد از حد

کسی را دوست دارد یا  زیاد از حد از کسی بدش می آید یا بیخودی خجالت میکشد و یا  اصلا حیا را نمیفهمد

یعنی چه حتی در شادمان و غمگین بودنش هم افراط و تفریط دارد!یا زیادی خوشحال میشود و یا زیادی غمگین

میشود! گرچه آدمیزاد حق هم دارد  وقتی راه مستقیم یکیست و راه های نا کجا آباد بسیار، یافتن راه مستقیم

سخت میشود! به خاطر همین هم به قول آقای قرائتی تنها دعای واجب "اهدنا الصراط المستقیم" است.

تکنولوژی قرار بوده برای آسایش ما باشد؛ قرار بوده ما با تکنولوژی راحت تر زندگی کنیم. ولی اکثر مواقع نه تنها

آسایش نمیدهد، که آرامش را هم میگیرد.هرچه ما مهربانتر میشویم ، آنها نامهربان تر میشوند؛ هر چه ما

بیشتر بهشان نزدیک میشویم، آنها بیشتر به ما آسیب میزنند! کامپیوتر و موبایل و اینترنت و لب تاپ قرار بوده

برای آسایش ما باشد ؛ ولی انقدر که در استفاه اش افراط کردیم آرامشمان را هم گرفته اند.باید همیشه

کنارمان باشند وگرنه تا مرز افسردگی هم پیش میرویم! اصلا یک روز را بدون موبایل و اینترنت نمیتوانیم به شب

برسانیم! انقدر بهشان وابسته شده ایم، انقدر بهشان نیازمند شده ایم ،که دوریشان را نمیتوانیم تحمل کنیم!

بشر اینها را ساخته است که برای ما کار کنند، که برای ما بندگی کنند، ولی انقدر ما به آنها وابسته شده ایم که

جاهایمان عوض شده!حالا ما بنده ی آنها شده ایم... این ماییم که محتاج آنهاییم. همین انسانی که خدا آسمان

ها و زمین را مسخرش قرار داده حتی نمیتواند بر اطراف خودش سلطه داشته باشد!!!

تمام آن زمان هایی که خودم را توجیه میکردم که دارم کار مفید انجام میدهم،دارد به اطلاعاتم اضافه میشود

دارم داناتر میشوم، دقیقا داشتم نادان تر میشدم1 ! تمام زمان هایی که میتوانست پیش خانواده بگذرد ، یا

زمان هایی که میشد به جای آنکه در فضای مجازی بگذرد در کنار دوست حقیقی ام بگذرد، زمان هایی که می

شد به خواندن آن همه کتاب نصف کاره صرف شود ،میشد وابستگی قلبی و زمانی به اینها  را کمش کرد و

"آزادگی بندگی2" را ورق زد و به خاطر سپرد. و تمرین کرد..


پی نوشت

1- امام على عليه السلام : نادان را نبينى، مگر افراطگر يا تفريطگر.

2- نام کتاب شهید مطهری



بعدن نوشت : دقیقا به خاطر همین مواردی که ذکر کردم و اینکه این ترم کمی کم کاری کردم این سه هفته

مانده به امتحان هایم و زمان امتحان هایم هیچ پستی نمیگذارم!

نظر ها اما خوانده میشود...

عیدتان هم مبارک.

بازگشت کپل

من از هروقت یادم می آید همیشه از ساخته های مرضیه برومند لذت بردم.از همان بچگی!همان زمان که کپل

و نارنجی و سرمایی مدرسه موش ها، بچه مدرسه ای های معروفی شده بودند!خونه مادربزرگه با آن نوک طلا و

نوک سیاهش و هاپوکمار و مخمل ؛ از همه مهمتر خود مادربزرگه.ولی یادم می آید همیشه منتظر  جمعه صبح

ها بودم و دیدن زیزی گولو! چقدر همه چیزش را دوست داشتم .از همان زیزیگولو بامزه تا مادر خانومی  و آقای

پدر حتی آقای جمالی و امیر آقای جمالی که همیشه دست گل به آب میداد.الان هم خیلی دوست دارم دوباره

نشانش بدهد و من هنوز مثل گذشته ساکت بنشینم جلوی تلویزیون و نگاهش کنم.

بعدها که بزرگتر شدم( والبته که انگار خانم برومند فقط قصد داشت برای هم نسلان من برنامه کودک بسازد!)

ساخته های مرضیه برومند هم بزرگتر شدند ! تهران 11 هم یکی از سریال هایی بود که همیشه دنبال میکردم

و بعد هم کارآگاه شمسی و مادام.اصلا امیر حسین صدیق با همین کارها شناخته شد و نقش هایی که

داشت  خیلی خوب از پسشان بر آمد و دوست داشتنی ترشان کرد.کتابخانه هدهد گرچه مثل کارهای قبلی

نبود ولی آن هم در همان فضای همیشگی کارهای مرضیه برومند بود.و آخرین سریالی که من از مرضیه برومند

دیدم و خیلی خیلی دوستش داشتم همه بچه های من بود. سریالی که اصلا دیده نشد ولی خیلی  خوب

ساخته شده بود. والبته بازی خوب مهرانه مهین ترابی خوبترش کرده بود.

البته بعد از مرضیه برومند من کارهای بیژن بیرنگ و مرحوم رسام را هم خیلی دوست داشتم.امخصوصا دنیای

شیرین دریا را، که همیشه دنبال میکردم. والبته همسران و خانه سبز را هم.با اینکه بچه بودم ولی دنبال

میکردم.

حالاکه فکر میکنم میبینم ساخته های خانم برومند و بیژن بیرنگ خیلی بیشتر از کسانی که ادعای ساختن

فیلم دینی دارند، دینی بود.اینکه همیشه و در همه حال امید داشتن را گوشزد میکرد؛ انگار که اصلا بر اساس

این حدیث امام صادق "از ما نیست کسی که به رحمت خدا امید نداشته باشد." همسران و خانه سبز و همه

بچه های من ساخته شده بودند! اتفاقا ازین فیلم های سرخوش و همیشه خوشحال هم نبودند اتفاقا غم هم

زیاد داشتند ولی این مهم بود که در  روزهای سخت زندگی ، امید نقش پررنگی داشت.اینکه همیشه آدم های

سریال حواسشان به همه هست فقط خودشان را نمیدیدند.اصلا آدمهای این سریال ها خیلی دوست داشتنی

بودند ؛ آدمهایی که راحت میبخشیدند ، راحت میگذشتند، راحت دوست میشدند ،راحت لبخند میزدند، راحت به

هم کمک میکردند...  آدمهایی که اگر چه غم و غصه داشتند ولی به هم لبخند میزدند!از همین آدمهایی که

میگویند غمشان در دلشان است و شادیشان در چهره شان...

چقدر جای همیچین آدمهایی در فیلم ها وسریال های ما خالیست...چقدر جای مرضیه برومند و بیژن بیرنگ

خالیست...

بعدن نوشت: این یادداشت به بهانه ی این خبر بود : " شهر موش های دو در حال ساخت است"

این خبر برای من یکی خیلی خوشحال کننده بود . :)