بازگشت کپل

من از هروقت یادم می آید همیشه از ساخته های مرضیه برومند لذت بردم.از همان بچگی!همان زمان که کپل

و نارنجی و سرمایی مدرسه موش ها، بچه مدرسه ای های معروفی شده بودند!خونه مادربزرگه با آن نوک طلا و

نوک سیاهش و هاپوکمار و مخمل ؛ از همه مهمتر خود مادربزرگه.ولی یادم می آید همیشه منتظر  جمعه صبح

ها بودم و دیدن زیزی گولو! چقدر همه چیزش را دوست داشتم .از همان زیزیگولو بامزه تا مادر خانومی  و آقای

پدر حتی آقای جمالی و امیر آقای جمالی که همیشه دست گل به آب میداد.الان هم خیلی دوست دارم دوباره

نشانش بدهد و من هنوز مثل گذشته ساکت بنشینم جلوی تلویزیون و نگاهش کنم.

بعدها که بزرگتر شدم( والبته که انگار خانم برومند فقط قصد داشت برای هم نسلان من برنامه کودک بسازد!)

ساخته های مرضیه برومند هم بزرگتر شدند ! تهران 11 هم یکی از سریال هایی بود که همیشه دنبال میکردم

و بعد هم کارآگاه شمسی و مادام.اصلا امیر حسین صدیق با همین کارها شناخته شد و نقش هایی که

داشت  خیلی خوب از پسشان بر آمد و دوست داشتنی ترشان کرد.کتابخانه هدهد گرچه مثل کارهای قبلی

نبود ولی آن هم در همان فضای همیشگی کارهای مرضیه برومند بود.و آخرین سریالی که من از مرضیه برومند

دیدم و خیلی خیلی دوستش داشتم همه بچه های من بود. سریالی که اصلا دیده نشد ولی خیلی  خوب

ساخته شده بود. والبته بازی خوب مهرانه مهین ترابی خوبترش کرده بود.

البته بعد از مرضیه برومند من کارهای بیژن بیرنگ و مرحوم رسام را هم خیلی دوست داشتم.امخصوصا دنیای

شیرین دریا را، که همیشه دنبال میکردم. والبته همسران و خانه سبز را هم.با اینکه بچه بودم ولی دنبال

میکردم.

حالاکه فکر میکنم میبینم ساخته های خانم برومند و بیژن بیرنگ خیلی بیشتر از کسانی که ادعای ساختن

فیلم دینی دارند، دینی بود.اینکه همیشه و در همه حال امید داشتن را گوشزد میکرد؛ انگار که اصلا بر اساس

این حدیث امام صادق "از ما نیست کسی که به رحمت خدا امید نداشته باشد." همسران و خانه سبز و همه

بچه های من ساخته شده بودند! اتفاقا ازین فیلم های سرخوش و همیشه خوشحال هم نبودند اتفاقا غم هم

زیاد داشتند ولی این مهم بود که در  روزهای سخت زندگی ، امید نقش پررنگی داشت.اینکه همیشه آدم های

سریال حواسشان به همه هست فقط خودشان را نمیدیدند.اصلا آدمهای این سریال ها خیلی دوست داشتنی

بودند ؛ آدمهایی که راحت میبخشیدند ، راحت میگذشتند، راحت دوست میشدند ،راحت لبخند میزدند، راحت به

هم کمک میکردند...  آدمهایی که اگر چه غم و غصه داشتند ولی به هم لبخند میزدند!از همین آدمهایی که

میگویند غمشان در دلشان است و شادیشان در چهره شان...

چقدر جای همیچین آدمهایی در فیلم ها وسریال های ما خالیست...چقدر جای مرضیه برومند و بیژن بیرنگ

خالیست...

بعدن نوشت: این یادداشت به بهانه ی این خبر بود : " شهر موش های دو در حال ساخت است"

این خبر برای من یکی خیلی خوشحال کننده بود . :)


بر همگان واضح و مبرهن است که

بر همگان واضح و مبرهن است که ، رسانه ملی یعنی همین تلویزیون خودمان، خیلی کم پیش می آید که

برنامه ی به درد بخوری داشته باشد! ولی چند وقت است که مجموعه ای انیمیشنی را پخش میکند که خیلی

هم به درد بخور است! البته ما این برنامه را کاملا اتفاقی و یهویی،کشف و ضبط کردیم و خیلی یهویی تر

خوشمان آمد. از آنجایی که بابایمان، در هر شکل و صورتی باشد (حتی اگر خواب باشد) معتقد است در هنگام

اخبار ، باید تلویزیون روشن باشد تا اخبار ببنید(حتی با چشم های بسته !) در یکی از همین شب ها که بابایمان

تلویزیونمان را روشن کرد تا اخبار ببنید و ماهم به حالت نالان نشسته بودیم چون قبل ترش اخبار را دیده بودیم!

ناگهان چشممان به این برنامه افتاد و نوری در دلمان روشن شد.  پسرک بامزه با آن چشمانی که یکی بزرگتر از

آن یکی است و در حالی که روپوش مدرسه تنش است فلش را به تخته سیاه میزند و  بعد از لود شدن شروع

میکند به خواندن انشا "همسایه ی دیگر ما هم ساده زیست است.او در برف و سرما میخوابد.حتی وقتی زوم

بک کنیم اما نه وقتی زوم بک تر کنیم.بابایمان می گوید او یک ساده زیست است چون در سازه های بزرگ

زندگی می کند.فقط ده طبقه حمامش است..."

و دانستیم که اخبار دیدن بابایمان،حتی اگر بر خلاف میلمان باشد خیلی هم خاصیت دارد که شاید هنوز خاصیت

های دیگرش کشف نشده و شاید یهویی کشف شود مثل همین یکی...


اطلاعات ام پی تری

مجموعه‌ي "بر همگان واضح و مبرهن است كه..."  به همت مؤسسه فرهنگي هنري شهرداري تهران ساخته

شده است که از شبكه يك سيما هر شب قبل از اخبار ساعت 21 ( وهمچنین ساعت 2 )به مدت 5 دقيقه پخش

مي‌شود.

کارگردان، نویسنده و طراح کارکتر ها: علی درخشی (سازنده ی مجموعه انیمیشنی " حیات وحش")

گوینده ی همه ی شخصیت ها: محمد رضا علیمردانی( گوینده ی سالیوان " شرکت هیولاها" و دیه گو" عصر

یخبندان")


دانلود   قسمت همسایه ما سونا دارد ولی حیا ندارد!            

دانلود   قسمت اوقات فراغت  

دانلود  قسمت صبر و بردباری

دانلود  قسمت محیط زیست

                

معصومیت از دست رفته

دخترک پیراهن پوشیده ، سفید. همرنگ پوست بدنش.خیلی بانمک و زیباست  و مطمئنا در این لباس زیباتر هم

شده است.موهای بلندش را دم اسبی بسته. تا مدتی نگاهش می کنم.مردم اطرافم هم! 

به این فکر میکنم که این دختر آنقدر بزرگ شده که نگاه ها را حس کند! که تحسین زیباییش را از نگاه های خیره

به خودش بفهمد.امسال نه حتما سال بعد به سن تکلیف میرسد! بعد راحت قبول میکند که این زیبایی ها را

بپوشاند؟! امروز که این همه قربان صدقه ی زیباییش میروند و موهای بلندش را تحسین می کنند و از

پیراهن های رنگ و وارنگش تعریف می کنند فردا پس فردا میپذرید که حجاب کند؟!معلوم است وقتی شلوارک

میپوشد و تاپ, خواستنی تر می شود و همه ی نگاه ها به سویش,دختر هم که از خدایش است نگاه ها را جلب

کند و خودنمایی کند ولی پس کی باید "با حیایی" را تمرین کند؟!!!

احتمالا  اگر خودش هم قبل تر ها دوست داشته شبیه مادرش گاهی چادر سر کند یا روسری بپوشد زیاد از

این ور و آنور شنیده که "حیف موهایت نیست که بروند زیر روسری" یا اینکه "وقتی بزرگ شدی انقدر اینها را سر

کنی تا خسته شوی" " اه این چیه سرت کردی خیلی زشت شدی " ...

به این فکر می کنم که در این خیابان شلوغ و پر رفت و آمد و با این همه چشم که دنبالش هستند حتما چشم

های ناپاک و حریص هم هست؛ حیف آن دختر که روحش درگیر این نگاه های حریص و آلوده شود ...

لابد  مادرش خیال می کند  حیا و حجاب واکسن است که در سن نه سالگی تزریق می شود  و از آن به بعد

دخترش با حجاب و با حیا می شود!

دخترک از کنارم رد میشود . دست در دست مادر چادری اش. نگاه ها هم به دنبالش ...



بعدن نوشت : "هیس دخترها فریاد نمی زنند" را ببینید . موضوع همین دخترک هاست!

رسوایی

"حق" و "تکلیف" واژگانی هستند که زیاد شنیده ایم و البته به کار می بریم.این دو  رابطه تلازمي دارند كه هر

جا حق باشد حتماً تكليف هم خواهد بود و بالعكس. در واقع هرجا صاحب حقی باشد حتما  صاحب تکلیف هم

خواهد بود.ولی چیزی که در واقعیت شاهد آن هستیم این هست که اکثر اوقات "حقوق" بیان

میشوند بدون اینکه حرفی از تکالیف زده شود! و عملا به این تلازم هیچ توجهی نمیشود.

در اسلام هرجا حقی مطرح شده در کنارش از تکلیف هم صحبت شده.مثلا  حق کسی که از شما پولی

میخواهد به عنوان قرض، این است که خواسته اش را اجابت کنید ولی از آن طرف هم فرد درخواست کننده را

خطاب قرار میدهد که از کسی درخواست نکن  که با این کار کوچک میشوی یا اینکه حق نیازمند یا فقیر این

است که به او کمک کنی ولی تکلیف او هم این است که گدایی نکند و بسیاری از این  حقوق و تکالیف که 

نمونه شان را میتوان در رساله حقوق امام سجاد دید.

ادامه نوشته

قاعده ی تصادفی بی قاعده!!!

بعد از قول های متضادی که راجع به فیلم "قاعده تصادف" شنیدم سرانجام موفق به دیدن این فیلم

شدم!داستان  فیلم روایت هشت جوان  تئاتری است که درگیر آماده کردن یک نمایش و رساندن آن بە

اجرا در خارج از کشور می باشند در این میان تنها فردی که حقیقت را به پدرش گفته دچار مشکل میشود و فیلم

در واقع روایت درگیری های این فرد(شهرزاد) با پدرش است!!!


ادامه نوشته

مادرانه ای بدون مادر قهرمان

سریال مادرانه خیلی خوب شروع شد.بحث شکاف نسل ها که خیلی هم این چند سال در موردش شنیدیم

وخیلی وقت ها هم به بیراهه میرفت.ولی خوبی مادرانه این بود که نمیخواست همه ی اشتباهات را گردن نسل

دهه ی هفتاد بیندازد واین در کنار بازی خوب بازیگرانش جزو نقاط مثبت سریال بود.ولی مادرانه هر چه جلوتر رفت

بیشتر مخاطبانش را از دست داد آنقدر که وقتی به پایان رسید کسی بیشتر از این را هم انتظار نداشت مثل

همه ی فیلمهای مناسبتی این چند سال.

اینکه همه جا و همه وقت حتی در حساسترین مواقع هم شعار دادن را فراموش نکرد! اینکه اکثر مواقع

حرف های منطقی بازیگران عصبانی داستان درنهایت  احساس جواب داده می شد ! اینکه با وجود سه دهه

هفتادی حتی یک نفرشان هم منطقی و عاقل نبودند حتی سارا دوست رها ! اینکه دوباره در نشان دادن

آدمهای خوب اغراق شد که انگار هیچ ایرادی در این آدم ها نیست واین افراد فرشته ی روی زمین وحلال همه

مشکلاتند."مریم زمان" که نمونه ی بارز آنها بود که هرجا میرفت گلستان می شد! از همه بدتر اینکه رعنا را

طوری نشان داد که انگار نه انگار مادر است گویی تمام مشکلات گردن اوست و اینکه بینندگان ببینید که خارج

چه ها که نمی کند!!!نقطه ی اوجش هم آن زمانی بود که همه در خانه فرزاد بودند و بچه هایش جلوی چشم

مادرشان ( انگار نه انگارکه مادرشان است) با مریم زمان که تازه دو روز بود با او آشنا شده بودند طوری رفتار می

کردند که گویی آشنایی دیرینه با او دارند!!!

و درنهایت اینکه ما حتی نفهمیدیم چرا اسم سریال مادرانه بود !!!!