معصومیت از دست رفته

دخترک پیراهن پوشیده ، سفید. همرنگ پوست بدنش.خیلی بانمک و زیباست و مطمئنا در این لباس زیباتر هم
شده است.موهای بلندش را دم اسبی بسته. تا مدتی نگاهش می کنم.مردم اطرافم هم!
به این فکر میکنم که این دختر آنقدر بزرگ شده که نگاه ها را حس کند! که تحسین زیباییش را از نگاه های خیره
به خودش بفهمد.امسال نه حتما سال بعد به سن تکلیف میرسد! بعد راحت قبول میکند که این زیبایی ها را
بپوشاند؟! امروز که این همه قربان صدقه ی زیباییش میروند و موهای بلندش را تحسین می کنند و از
پیراهن های رنگ و وارنگش تعریف می کنند فردا پس فردا میپذرید که حجاب کند؟!معلوم است وقتی شلوارک
میپوشد و تاپ, خواستنی تر می شود و همه ی نگاه ها به سویش,دختر هم که از خدایش است نگاه ها را جلب
کند و خودنمایی کند ولی پس کی باید "با حیایی" را تمرین کند؟!!!
احتمالا اگر خودش هم قبل تر ها دوست داشته شبیه مادرش گاهی چادر سر کند یا روسری بپوشد زیاد از
این ور و آنور شنیده که "حیف موهایت نیست که بروند زیر روسری" یا اینکه "وقتی بزرگ شدی انقدر اینها را سر
کنی تا خسته شوی" " اه این چیه سرت کردی خیلی زشت شدی " ...
به این فکر می کنم که در این خیابان شلوغ و پر رفت و آمد و با این همه چشم که دنبالش هستند حتما چشم
های ناپاک و حریص هم هست؛ حیف آن دختر که روحش درگیر این نگاه های حریص و آلوده شود ...
لابد مادرش خیال می کند حیا و حجاب واکسن است که در سن نه سالگی تزریق می شود و از آن به بعد
دخترش با حجاب و با حیا می شود!
دخترک از کنارم رد میشود . دست در دست مادر چادری اش. نگاه ها هم به دنبالش ...