رهایی از آن بندگی ست...
چادر من لباس متهمان در دادگاه یا زندان نیست
چادر من برای نشان دادن فقر در فیلم ها نیست
چادر من برای رفتن به اماکن زیارتی نیست
چادر من تاج بندگی من است
بگذار به چادرم مدام پیله کنند ، به پروانه شدن می ارزد...
چادر من لباس متهمان در دادگاه یا زندان نیست
چادر من برای نشان دادن فقر در فیلم ها نیست
چادر من برای رفتن به اماکن زیارتی نیست
چادر من تاج بندگی من است
بگذار به چادرم مدام پیله کنند ، به پروانه شدن می ارزد...
اینکه خیلی کم میخورد یا به ظاهرش خیلی اهمیت میدهد یا که اصلا ظاهر برایش مهم نیست یا زیاد از حد
کسی را دوست دارد یا زیاد از حد از کسی بدش می آید یا بیخودی خجالت میکشد و یا اصلا حیا را نمیفهمد
یعنی چه حتی در شادمان و غمگین بودنش هم افراط و تفریط دارد!یا زیادی خوشحال میشود و یا زیادی غمگین
میشود! گرچه آدمیزاد حق هم دارد وقتی راه مستقیم یکیست و راه های نا کجا آباد بسیار، یافتن راه مستقیم
سخت میشود! به خاطر همین هم به قول آقای قرائتی تنها دعای واجب "اهدنا الصراط المستقیم" است.
تکنولوژی قرار بوده برای آسایش ما باشد؛ قرار بوده ما با تکنولوژی راحت تر زندگی کنیم. ولی اکثر مواقع نه تنها
آسایش نمیدهد، که آرامش را هم میگیرد.هرچه ما مهربانتر میشویم ، آنها نامهربان تر میشوند؛ هر چه ما
بیشتر بهشان نزدیک میشویم، آنها بیشتر به ما آسیب میزنند! کامپیوتر و موبایل و اینترنت و لب تاپ قرار بوده
برای آسایش ما باشد ؛ ولی انقدر که در استفاه اش افراط کردیم آرامشمان را هم گرفته اند.باید همیشه
کنارمان باشند وگرنه تا مرز افسردگی هم پیش میرویم! اصلا یک روز را بدون موبایل و اینترنت نمیتوانیم به شب
برسانیم! انقدر بهشان وابسته شده ایم، انقدر بهشان نیازمند شده ایم ،که دوریشان را نمیتوانیم تحمل کنیم!
بشر اینها را ساخته است که برای ما کار کنند، که برای ما بندگی کنند، ولی انقدر ما به آنها وابسته شده ایم که
جاهایمان عوض شده!حالا ما بنده ی آنها شده ایم... این ماییم که محتاج آنهاییم. همین انسانی که خدا آسمان
ها و زمین را مسخرش قرار داده حتی نمیتواند بر اطراف خودش سلطه داشته باشد!!!
تمام آن زمان هایی که خودم را توجیه میکردم که دارم کار مفید انجام میدهم،دارد به اطلاعاتم اضافه میشود
دارم داناتر میشوم، دقیقا داشتم نادان تر میشدم1 ! تمام زمان هایی که میتوانست پیش خانواده بگذرد ، یا
زمان هایی که میشد به جای آنکه در فضای مجازی بگذرد در کنار دوست حقیقی ام بگذرد، زمان هایی که می
شد به خواندن آن همه کتاب نصف کاره صرف شود ،میشد وابستگی قلبی و زمانی به اینها را کمش کرد و
"آزادگی بندگی2" را ورق زد و به خاطر سپرد. و تمرین کرد..
پی نوشت
1- امام على عليه السلام : نادان را نبينى، مگر افراطگر يا تفريطگر.
2- نام کتاب شهید مطهری
بعدن نوشت : دقیقا به خاطر همین مواردی که ذکر کردم و اینکه این ترم کمی کم کاری کردم این سه هفته
مانده به امتحان هایم و زمان امتحان هایم هیچ پستی نمیگذارم!
نظر ها اما خوانده میشود...
عیدتان هم مبارک.

تمام توانمان را به کار میگیریم بلکه کمی از آلودگی هوا کم شود؛ هیچ چیز دوای درد تهران آلوده نیست.طرح
زوج و فرد از درب منزل میگذاریم ،خودرو های فرسوده را جمع میکنیم ، گاهی ادارات و مدرسه ها را تعطیل
میکنیم ، کمیته بحران تشکیل میدهیم و ... اتفاقی نمی افتد ! درست آن زمانی که بیخیالش میشویم و فکر
میکنیم این هوای آلوده هیچ گاه خوب نمیشود حتی یک روز ، بادی می وزد و همه ی آلودگی ها هم با خود
می برد ... باز هم خدا غافلگیرمان می کند...
بعدن نوشت: دیروز تهران خیلی حالش خوب بود.

همه ی تلاشش را کرده بود که از سربازی معاف شود.هر راهی که به مغزش می رسید را امتحان کرده بود تا
لباس سربازی را نپوشد.ولی همه ی راه ها بن بست بودند گویا.هیچ کدامشان راه در رو نداشتند! ولی باز هم
همه ی فکرش در معاف شدن بود. میگفت "این موهای من دست نمیخورند؛ من کچل نمیشوم!حالا ببینید."راه
های رفته را چندباره می رفت شاید نتیجه بگیرد؛ به هرکسی که می شناخت و فکر میکرد میتواند کاری بکند رو
انداخته بود؛ سرهنگ فلانی که فامیل دور دورشان بود بارها گفته بود که راهی ندارد و باید سربازی برود.وقتی
همه ی راه ها را چندباره رفت و نتیجه ای نگرفت تقریبا بی خیالش شد ولی همه ی غم دنیا روی دلش
بود،انگار.ولی باز هم همه ی فکرش معافی بود.همه هم میدانستند!دوستانش ، فامیل ، همسایه...
مادرش که مریض شد، باز هم فکرش سربازی اش بود.بعد از چند وقت فهمید به خاطر مریضی مادرش می تواند
معافی بگیرد! مادرش هم می دانست فکر پسرش را.با آن حالش شال و کلاه کرد و رفت دکتر تا معافیش را
بگیرد!همه کارها جور شد.بالاخره به خواسته اش رسید.این همه بالا و پایین کردن نتیجه داد.معافیش را گرفت.
هفته ی بعدش برگه معافیت در دستش بود و برگه ی فوت مادرش در دست دیگرش...
حالا نمیدانست به چه فکر کند! به چیزی که به دست آورده یا آنی که از دست داده!!!
راست میگفت موهایش سرجایش ماندند ولی مادرش، نه ...
امام محمد باقر (ع) : "چه بسا شخص حريص بر امری از امور دنيا ، که بدان دست يافته و باعث نافرجامي و
بدبختی او گرديده است و چه بسا کسی که برای امری از امور آخرت کراهت داشته و بدان رسيده ، ولی به
وسيله آن سعادتمند گرديده است ." بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (166)
مطلب اول
امام صادق عليه السلام:
اِعْلَمى اَنَّ الشّابَّ الحَسَنَ الخُلقِ مِفْتاحٌ لِلْخَيْرِ مِغْلاقٌ لِلشَّرِّ وَ اَنَّ الشّابَّ الشَّحيحَ الْخُلقِ مِغْلاقٌ لِلْخَيْرِ مِفتاحٌ
لِلشَّرِّ؛
آگاه باش كه جوان خوش اخلاق، كليد خير و قفل شر است و جوان بداخلاق قفل خير و كليد شر است.
امام على علیهالسلام : رُبَّ عَزیزٍ اَذَ لَّهُ خُلْقُهُ وَ ذَلیلٍ اَعَزَّهُ خُلْقُهُ؛(بحارالأنوار، ج ۷۱، ص ۳۹۶، ح ۷۹٫ )
چه بسا عزیزى که اخلاق بدش او را ذلیل و چه بسا ذلیلى که اخلاق خوبش او را عزیز کرد.
مطلب دوم
در واقعه ی عاشورا غیر از افرادی که از همان ابتدا راهشان مشخص بود، یعنی با خودشان کنار آمده بودند که رو
به روی امام حسین بجنگند یا در کنار امام حسین، افرادی هم بودند که تکلیفشان با خودشان روشن نبود! یعنی
بین حق و باطل مانده بودند! نه اینکه ندانند حق کدام است باطل کدام؛ میدانستند، ولی خب طرفدار حق بودن
خیلی خیلی سخت تر بود! اینکه از بین این آدمها چه میشود که گروهیشان به امام می پیونند وگروهیشان به
عمر سعد، خیلی باید شنیدنی باشد! اینکه درآخر چه چیز باعث میشود که آنها طرف حق بروند یا طرف باطل؟!

حرف حق را باید گفت. باید فریاد زد. طوری که همه بشنوند."بسم الله الرحمن الرحیم" نمازت را باید بلند بگویی؛
حقیقتی کاملتر از آن هم مگر هست؟! باید بلند بگویی حتی اگر کسی هم نشنود. باطل اما ، باید مخفی باشد
گناه را باید مخفی کنی هیچ کس نباید بفهمد چه کاری انجام داده ای.هیچ کس.اصلا آشکار نکردن گناه موجب
مغفرت است1، همانطور که آشکار کردنش فرد را از گروه بخشش شدگان خارج میکند2.
حرف حق را باید فریاد زد.حتی اگر آنهایی که میشنوند آن حق را بدانند، حتی اگر آنهایی که میشنوند گوش
شنوایی نداشته باشند، حتی اگر آن حق باعث نابودی ات شود3، حتی اگر آنها آدمهای باطلی باشند.حرف حق
را باید گفت،حتی اگر آنهایی که میشنوند دلشان از سنگ باشد ، حتی اگر کر و کور باشند4 حرف حق را باید
آنقدر محکم و بلند بگویی که لرزه بیفتد در دلهای اهل باطل...
إمام الحسین علیه السلام ـ فی یَومِ عاشوراءَ ـ : أنَا ابنُ عَلِیِّ الخَیرِ مِن آلِ هاشِمٍ ... و فاطِمُه اُمّی مِن سُلالَةِ
أحمَدَ...
حرف حق را باید اینگونه فریاد زد، مهم نیست که امروز گوش شنوایی نباشد ، حتما گوش های شنوایی خواهند
شنید حرفت را؛در جایی دیگر ، در زمانی دیگر، در عصری دیگر...مهم این است که حق ماندنی است همانطور
که باطل رفتنی ست5 ...
پی نوشت:
1- قال الامام علىّ بن موسى الرّضا (عليه السلام) : ...وَ الْمُسْتَتِرُ بِالسَّيِّئَةِ مَغْفُورٌ لَهُ.
2- پیامبر میفرمایند : تمام امت من مورد عفو قرار میگیرند به جز اعلام کنندگان به گناه ...
3-امام كاظم عليه السلام :قُلِ الْحَقَّ وَ اِنْ كانَ فيهِ هَلاكُكَ...
4- "خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِيمٌ" (بقره-7)
5-" وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقا" (اسرا-81)

" وب سایت برندز پایگاه معتبری است.آن قدر که حرفش بی برو برگرد برای خیلی ها سند میشود ؛ یعنی وقتی
برندز دست بگذارد روی محصول خاصی و بگوید که توی یک سال گذشته جزو پرفروش ترین ها بوده است، باید
چشم بسته قبول کرد.برای اینکه کلی کارشناس و آدم های سر شناس دور هم جمع میشوند و هرکدام از برند
های مشهور را زیر و رو می کنند.امسال هم مثل روال هرسال فهرست با ارزش ترین ها بیرون آمد اما با کلی
سر و صدا! برای اینکه امسال دیگر خبری از کوکاکولا نبود... "
بعد از خواندن خبر بالا، به این فکر میکنم که بر خلاف تصور رایج در ایران ، چقدر خریدن یا نخریدن یک برند خاص
میتواند تاثیر گذار باشد! و بعد مرور میکنم تمام حرفهایی را که مجبور بودم تند تند بگویم به تو که می گفتی
"چرا کوکا نخورم؟ "
"وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا خدا ازین محکم تر حرفی بزند!"
با ساده انگاری تمام میگویی " این که در ایران تولید میشود! " و انگار تاثیر برند را اصلا نمیدانی آن هم برند
مطرحی چون کوکاکولا !
"اینکه دیگر گفتن ندارد؛ اینکه اسرائیل در حال جنگ است با مردم مسلمان؛اصلا مسلمان هم نه، با مردمی بی
گناه و خرید های مکرر تو یعنی ریختن پول در جیب آنها برای کشتار بیشتر!"
متاثر میشوی از شنیدن این کلام و شاید تا چند روز در ذهنت بماند ولی هنوز هم بی خیال مزه ی خوبش
نمیشوی.هنوز هم دست از تعریف بر نمیداری!
الان اما ، غیر از همه ی اینها یک حرف می ماند؛
حداقل اعتقادات و اخلاقت را برای یک چیز با ارزش خرج کن نه آنی که از پارسال تا امسال پنج پله سقوط
کرده!!!
خلاصه گر جهنم میروی ...!

آقای من!
خواندمت ، پاسخم گفتی
از تو خواستم ،عطایم کردی
به سوی تو آمدم ، آغوش رحمت گشودی
به تو تکیه کردم ،خجالتم دادی
به تو پناه آوردم، کفایتم کردی
خدای من !
تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله ای که من از تو گرفته ام!
"حق" و "تکلیف" واژگانی هستند که زیاد شنیده ایم و البته به کار می بریم.این دو رابطه تلازمي دارند كه هر
جا حق باشد حتماً تكليف هم خواهد بود و بالعكس. در واقع هرجا صاحب حقی باشد حتما صاحب تکلیف هم
خواهد بود.ولی چیزی که در واقعیت شاهد آن هستیم این هست که اکثر اوقات "حقوق" بیان
میشوند بدون اینکه حرفی از تکالیف زده شود! و عملا به این تلازم هیچ توجهی نمیشود.
در اسلام هرجا حقی مطرح شده در کنارش از تکلیف هم صحبت شده.مثلا حق کسی که از شما پولی
میخواهد به عنوان قرض، این است که خواسته اش را اجابت کنید ولی از آن طرف هم فرد درخواست کننده را
خطاب قرار میدهد که از کسی درخواست نکن که با این کار کوچک میشوی یا اینکه حق نیازمند یا فقیر این
است که به او کمک کنی ولی تکلیف او هم این است که گدایی نکند و بسیاری از این حقوق و تکالیف که
نمونه شان را میتوان در رساله حقوق امام سجاد دید.

امسال در نمایشگاه قرآن با غرفه ای روبه رو شدم که تا چند ثانیه مبهوت بودم!!!
اگر با چشم خودم نمیدیدم باور نمی کردم چادر هایی که گمان میکردم لباس شب هستند از بس که با نگین
رویشان کار شده بود!چه طرح هایی که در پشت آن کار شده بود چه نگین هایی که از بالا تا پایین چادر را پوشانده
بودند و آستین های چادر را!
انقدر نبوغ داشته ایم که از یک چادر ساده ی مشکی به انواع چادر ملی و دانشجویی و عربی و لبنانی و
جلابیب ... رسیده ایم دیگر این چادر های رنگی و این لباس های شب را کجای دلمان بگذاریم!!!
اینکه خلاقیت به خرج دهیم خوب است اما نه تا حدی که فلسفه ی وجودیش را زیر سوال ببریم!!!
این خوب نیست که کمیت چادری ها افزایش یابد ولی کیفیت چادری بودن پایین بیاید!!!
خوب است تولید کنندگان این چادر ها یک نگاهی هم به سوره ی احزاب می انداختند:
"...وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى"
قرار نیست چادر سر کنیم و سر تا پای خود را بپوشانیم ولی از آن طرف همه ی نگاه ها را به سوی
خود بکشانیم!!!
باید به این عزیزان تولید کننده گفت:
شما نمیخواهد سخت افزاری عمل کنید نقدا نرم افزار ذهن خودتان را اصلاح کنید!!!
در چشم بعضی ها باید زل زد و گفت: به خیر تو امیدی نیست، شر مرسان!!!

عید که می شود حال و هوای همه هم بهتر می شود.اصلا عید است و حالهای خوب و اتفاق های خوب!
چراغانی ها بیشتر می شود ... شیرینی ها ... مهربانی ها ....خنده ها... حتی خودشهر هم مهربانتر
میشود!
قرار است برای اتفاقی که افتاده است جشن بگیری.اتفاقی که سال ها پیش افتاده است!
اصلا عید یعنی بازگشت؛
بازگشت به یک اتفاق خوب.
گاهی میشود اتفاق خوب را خودت رقم بزنی
در درون خودت
آن روز میشود عید! عید مخصوص خودت...
خوش به حال آنهایی که هر روزشان عید است...
" همانا این عید برای کسی عید است که خداوند روزه و نمازش را پذیرفته باشد. و هر روزی که در آن نافرمانی
خدا نشود آ ن روز عید است."
نهج البلاغه؛حکمت428

روزگار است دیگر بالاو پایین دارد ؛برای بعضی ها پایینش بیشتر است برای بعضی ها بالایش.آدمهای آن پایین و
آن بالا فرقی با هم ندارند ولی بعضی ها جنبه اش را هم ندارند.روزگار است دیگر؛ پایین و بالا دارد. پایین که
هستیم نق میزنیم لیچار بار آنهایی میکنیم که خوشیخت اند.بدبختی هایمان را می اندازیم گردنشان که ما را
درک نمی کنند شاکی می شویم که" چرا من ؟ چرا اونه؟"دستمان برسد بالایی ها را می کشیم پایین وخودمان
ازشان بالا می رویم.حالا جاها عوض حالا وقتش است که سخنرانی کنیم در باب لیاقت هایمان و حال کنیم با
روزگار و تاسف بخوریم به حال بقیه که اگر عرضه اش را داشتند لابد به یک جا میرسیدن مثل ما که توی سختی
خودمان را بالا کشیدیم.روزگار است دیگر پایین و بالا دارد.روزی که دارند برایمان هلهله می کنند علامت پیروزی
نشان دادن که کار سختی نیست.روزی هم که هر چه هر چیز دم دست دارد به سمت مان پرتاب کرده، انداختن
تقصیر ها به عهده دیگران و بدو بیراه گفتن کار آسانی است.جنبه میخواهد تا آدم عوض نشود و به قول شاعر
"اگر برنده ای فلاشر نزن و قتی به کامت نشد جر نزن!"