موقعیت سوم - مترو

دختری که بافاصله از من ایستاده است هندزفری در گوشش گذاشته.قاعدتا هندزفری وسیله ایست که با آن

میتوانی هر چیزی که دوست داری بشنوی ولی خودت به تنهایی نه مردم اطرافت!صدای آهنگ انقدر زیاد بود که

اول فکر کردم کسی با فاصله ای دورتر آهنگ گذاشته ولی بدون هندزفری!واقعا شنیدن صدایی مبهم آن هم

همراه با دوپس دوپس خیلی آزار دهنده است.مردم اطرافش هیچی بیچاره گوش هایش...


موقعیت چهارم - خیابان

پسر جوان که برگه های تبلیغاتی در دستش است وقتی از کنارش رد میشوم یکی از آن برگه ها را به سمتم

میگیرد.نمیگیرم میدانم یا تبلیغ پیام نور است یا این مغازه ی لوازم آرایشی که تازه باز شده.مردی که کمی جلوتر

از من راه میرود برگه ای را که گرفته یه نگاه می کند و بعد می اندازد روی زمین!زمین را نگاه می کنم تقریبا

دیده نمیشود ازبس ازین برگه های تبلیغاتی سفید و قرمز همه جا را گرفته.چندقدم جلوتر سطل زباله است...


موقعیت پنجم - مترو

مترو که می ایستد خیل جمعیت وارد میشوند من هم جزوشان.همین که وارد میشوی بوی نامطبوعی به

مشامت می رسد! اطراف را نگاه می کنم فردی ساندویچی در دستش گرفته و میخورد.اگر در فضای باز بود آزار

دهنده نبود ولی درفضای بسته مترو ، آنهم آن متروی شلوغ که هوا هم به خوبی جابه جا نمیشود خیلی

آزاردهنده است!کسی نیست بهش بگوید با یک کیک هم میتوان جلوی گشنگی را گرفت...


این از آن دست حرفهایی ست که گفتن ندارند! از بس که بدیهی اند ولی انقدر تکرار میشوند که آدم شک میکند

به بدیهی بودنشان!فقط لباس پوشیدن که نشانه شخصیت نیست باور کنید این رفتارها هم نشانه شخصیت

شماست!

کاش غیر از خودمان به بغل دستیمان هم فکر کنیم...