<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>پل چوبی</title>
<link>https://poll85.blogfa.com</link>
<description>از ...                  به ...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 17 Feb 2014 21:27:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>زبان سرخ میخواهم...</title>
<link>https://poll85.blogfa.com/post/70</link>
<description>زل میزند در چشم هایم و با ذوق و شوق تعریف میکند برایم. تن صدایش بالا و پایین میشود ، چشم هایش گاهی برق میزند و خنده ای میکند، خنده ای از ته دل.تند تند تعریف میکند از اتفاق هایی که برایش افتاده و اتفاق هایی که آرزو دارد برایش بیفتد ، همه را هم با ذوق میگوید.من، من اما ، همینطور آرام نگاهش میکنم، گاهی چشم هایم را پایین می اندازم و گاهی با دیدن ذوق و شوقش یک خنده ی تلخ تحویلش میدهم، گاهی هم یک حرف هایی میزنم ؛ یک حرفهایی را به آرامی میگویم برایش.هی با خودم</description>
<pubDate>Mon, 17 Feb 2014 21:27:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>poll85</dc:creator>
<guid>poll85.blogfa.com/post/70</guid>
</item>
<item>
<title>باهوش ها به بهشت میروند </title>
<link>https://poll85.blogfa.com/post/69</link>
<description>نمیدانم قدیم ها هم اینطور بود ؛ زمان کودکی پدر و مادرهایمان را می گویم.آن زمان هم همه مشتاق بودند بچه هایشان را &quot;باهوش&quot; نشان دهند؟! دوست داشتند بچه شان در جمع یک کاری کند و بعد مادرشان بگوید &quot;این بچه خیلی باهوش است&quot;؟ یا نه همین که بچه شان تپل بود یا شیطونی میکرد یا با ادب بود برایشان خیلی اهمیت داشت!!! نمیدانم دقیقا از چه زمانی تب&quot; باهوش بودن&quot; و &quot;سعی در باهوش کردن بچه ها&quot; به وجود آمد، ولی هرچه فکر میکنم این جمله ی &quot; این بچه خیلی باهوشه&quot; را درباره همه ی بچه</description>
<pubDate>Wed, 12 Feb 2014 13:27:45 +0330</pubDate>
<dc:creator>poll85</dc:creator>
<guid>poll85.blogfa.com/post/69</guid>
</item>
<item>
<title>شیطان کارش را خوب بلد است...</title>
<link>https://poll85.blogfa.com/post/68</link>
<description>منتهای هر ذکر و عبادتی در نماز است ؛ با وجود این هرکه ملاحظه ی حال خود را نماید می یابد که افکار ردیه و باطل در حال نماز بیشتر ، بلکه آنچه از وسایل دنیا گمشده در نماز پیدا میشود و آنچه فراموش شده در آن وقت به خاطر می رسد. سر در این ، آن است که چون نماز بالاترین عبادت و مشتمل بر سجده است که شیطان به واسطه ترک آن مطرود و مردود شده ، در آن وقت عداوت و حسد شیطان به هیجان می آید و لشکر آن اطراف دل را فرا میگیرد و از چپ و راست هجوم، واز پیش و پس حمله میکنند و</description>
<pubDate>Fri, 07 Feb 2014 20:03:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>poll85</dc:creator>
<guid>poll85.blogfa.com/post/68</guid>
</item>
<item>
<title>آن روز آفتاب ، نه و نیم طلوع کرد</title>
<link>https://poll85.blogfa.com/post/67</link>
<description>آدمهای معمولی با کوچکترین اتفاقی دلشان هزار تکه میشود! هزار فکر خوب و بد در ذهنشان رژه میرود.خدا نکند روال عادی زندگی کمی تغییر کند، آن وقت دیگر کل زندگیشان تحت تاثیر قرار میگیرد ! آدم های معمولی وقتی یک اتفاق برایشان می افتد یا انقدر خوشحال میشوند که گویی تا آخر عمرشان بر همین منوال است یا آنقدر ناراحت میشوند که انگار تمام غم های عالم در دلشان جمع شده است.به زمین و زمان چنگ میزنند که خلاص شوند.آدم های معمولی مثل یک گیاه ضعیف اند ؛ شبیه همان هایی که با هر</description>
<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 16:15:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>poll85</dc:creator>
<guid>poll85.blogfa.com/post/67</guid>
</item>
<item>
<title>رهایی از آن بندگی ست...</title>
<link>https://poll85.blogfa.com/post/64</link>
<description>چادر من لباس متهمان در دادگاه یا زندان نیست چادر من برای نشان دادن فقر در فیلم ها نیست چادر من برای رفتن به اماکن زیارتی نیست چادر من تاج بندگی من است بگذار به چادرم مدام پیله کنند ، به پروانه شدن می ارزد...</description>
<pubDate>Tue, 28 Jan 2014 14:43:58 +0330</pubDate>
<dc:creator>poll85</dc:creator>
<guid>poll85.blogfa.com/post/64</guid>
</item>
<item>
<title>واقعا قالیباف روش میشه تو چشم مردم نگاه کنه!!!</title>
<link>https://poll85.blogfa.com/post/62</link>
<description>آدم در منطق بعضی آدم ها می ماند! یعنی انقدر که این آدم ها اهل ارتباط دادن منطقی امور به هم و یافتن رابطه های علی و معلولی هستند که موجب شادمانی روح ارسطو میشوند.این افراد اگر در زمان ارسطو بودند حتما یک نشان ویژه دریافت میکردند!نمونه اش &quot;به دلیل سهل‌انگاری نیروهای آتش‌نشانی در استفاده از تجهیزات ، باید قالیباف شهردار تهران استعفا دهد!&quot; ما ضمن تقدیر و تشکر از ایشان بابت این همه منطق که سهل انگاری در نظر شما چیست؟!حضور به موقع در مکان ؟!شرایط محیط به دلیل</description>
<pubDate>Sat, 25 Jan 2014 14:10:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>poll85</dc:creator>
<guid>poll85.blogfa.com/post/62</guid>
</item>
<item>
<title>من میدانم ؛ آن کتابی که دست پسرک وبلاگم هست عربی ست!</title>
<link>https://poll85.blogfa.com/post/60</link>
<description>اتوبوس که در ایستگاه می ایستد ، سه دختر دبیرستانی کتاب به دست وارد میشوند. &quot; من درس نخوندم ، خیلی استرس دارم&quot; آن دونفر دیگر اما سرشان در کتاب است. &quot; مقصوره همونیه که آخرش الف داره ، منقوصم میشه همونی که تهش یا میگیره&quot; کتاب عربی را که دستشان می بینم تمام حواسم بهشان است. &quot; البته اگه جزو اصلی اسم باشه&quot; اینها را در دلم میگویم!مثلا برای تکمیل تعریف منقوص و مقصور! چقدر دلم میخواهد بروم کنارشان بنشینم و همین حرفم را بلند بگویم اطلاعاتشان کامل شود.</description>
<pubDate>Thu, 23 Jan 2014 13:17:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>poll85</dc:creator>
<guid>poll85.blogfa.com/post/60</guid>
</item>
<item>
<title>ما انسانهای نادان!</title>
<link>https://poll85.blogfa.com/post/58</link>
<description>آدمیزاد همیشه راه افراط و تفریط را خوب بلد است.همیشه یا زیاده روی میکند یا کم کاری! یا زیاد میخورد یا اینکه خیلی کم میخورد یا به ظاهرش خیلی اهمیت میدهد یا که اصلا ظاهر برایش مهم نیست یا زیاد از حد کسی را دوست دارد یا زیاد از حد از کسی بدش می آید یا بیخودی خجالت میکشد و یا اصلا حیا را نمیفهمد یعنی چه حتی در شادمان و غمگین بودنش هم افراط و تفریط دارد!یا زیادی خوشحال میشود و یا زیادی غمگین میشود! گرچه آدمیزاد حق هم دارد وقتی راه مستقیم یکیست و راه های نا کجا</description>
<pubDate>Fri, 03 Jan 2014 16:26:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>poll85</dc:creator>
<guid>poll85.blogfa.com/post/58</guid>
</item>
<item>
<title>بازگشت کپل</title>
<link>https://poll85.blogfa.com/post/57</link>
<description>من از هروقت یادم می آید همیشه از ساخته های مرضیه برومند لذت بردم.از همان بچگی!همان زمان که کپل و نارنجی و سرمایی مدرسه موش ها ، بچه مدرسه ای های معروفی شده بودند! خونه مادربزرگه با آن نوک طلا و نوک سیاهش و هاپوکمار و مخمل ؛ از همه مهمتر خود مادربزرگه.ولی یادم می آید همیشه منتظر جمعه صبح ها بودم و دیدن زیزی گولو ! چقدر همه چیزش را دوست داشتم .از همان زیزیگولو بامزه تا مادر خانومی و آقای پدر حتی آقای جمالی و امیر آقای جمالی که همیشه دست گل به آب میداد.الان</description>
<pubDate>Wed, 25 Dec 2013 16:25:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>poll85</dc:creator>
<guid>poll85.blogfa.com/post/57</guid>
</item>
<item>
<title>پدر معنوی ما</title>
<link>https://poll85.blogfa.com/post/56</link>
<description>ساخت سردیس پروفسور معتمد نژاد توسط استاد قشقایی برای ما که هروقت از کنار اتاق استاد معتمد نژاد رد میشدیم احساس غرور میکردیم که &quot;پدر علم ارتباطات&quot; در دانشگاه ماست و به اسم دانشگاه ما کلید خورده ،برای ما که اصلا رشته مان به خاطر تلاش های بسیار استاد پایه گذاری شده بود! برای ما که با خود میگفتیم گرچه هیچ وقت استاد معتمد نژاد استادمان نبوده است ولی عوضش استاد همه ی استادهایمان بوده است و یک جورهایی پدر معنوی ما محسوب میشود ! برای ما که همان چند باری که استاد</description>
<pubDate>Fri, 20 Dec 2013 10:08:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>poll85</dc:creator>
<guid>poll85.blogfa.com/post/56</guid>
</item>
</channel>
</rss>
