طرفداری از یک شخص خاص میتواند برای تخصصش باشد؛ میتواند برای ظاهرش باشد ؛میتواند برای فعالیت

های حرفه ای باشد؛ برای ژست هایش باشد و حتی طرفداری از یک فرد خاص می تواند به خاطر عقیده اش

و یا به خاطر واکنشش به یک اتفاق خاص باشد. این طرفداری خیلی ارزشش بیشتر است عمقش هم 

بیشتر است.

من هیچ وقت از کریستین رونالدو خوشم نمی آمد.خیلی حاشیه ساز بود.خیلی ادا و اطوار داشت. به نظرم

می آمد خیلی مغرور است.اصلا رئال مادرید را دوست نداشتم.بر عکسش هم لیونل مسی را دوست داشتم

هم بارسلونا را.به نظرم مسی بی جنبه نمی آمد.ادا و اصول نداشت. بی سر و صدا کار خودش را میکرد.به نظرم

مغرور نمی آمد.حالا اما قضیه برعکس شده! برای خیلی ها برعکس شده.حالا که کریستین رونالدو از مردم غزه

حمایت کرده، حالا که کمک مالی فرستاده برایشان، حالا که چهار بار دعوت رسمی مقامات رژیم صهیونیستی

را صراحتا رد کرده و گفته "کافی است به دعوت رئیس جمهوری اسرائیل پاسخ مثبت بدهم؛ آن وقت

هر سال توپ طلا را به من خواهند داد. اما مظلومیت کودک فلسطینی را از دست نمی‌دهم و آن

را به رئیس جمهوری اسرائیل نمی‌فروشم." تاجایی که صدای هاآرتس و مقامات صهیونیستی را درآورده.

حالاکه رئال مادرید به خاطر اینکه رونالدو دعوت را نپذیرفته کلا مجبور شده سفرشان را کنسل کند.حالا همه

چیز فرق کرده...حتی برد آلمان هم به نظرم خوب می آید و حذف پرتغال در همان مراحل ابتدایی بد! گرچه

بعضی ها کمک مالی مسی به اسرائیل را تکذیب کردند ولی همان حضور در سرزمین های اشغالی خودش

کلی کمک معنوی است آن هم برای ستاره ای مثل مسی!

طرفداری از یک فرد خاص می تواند به خاطر عقیده اش و یا  به خاطر واکنشش به یک اتفاق خاص باشد.آن

اتفاق خاص هرچه قدر خاص تر و بزرگتر و مهم تر باشد واکنش به آن هم مهمتر میشود.فکر کن آن اتفاق خاص

محاصره غزه باشد؛ قتل عام مردم غزه باشد؛ فکر کن آن اتفاق مردم مظلوم غزه باشد...

کریستین رونالدو را دوست دارم... خیلی ها شبیه من کریستین رونالدو را دوست دارند...

 

 


موضوعات مرتبط: شخصیت نوشت

تاريخ : یکشنبه پنجم مرداد 1393 | 14:49 | نویسنده : هانيه.میم |
لیگ جهانی تمام شد.ایران از ایتالیا باخت و چهارم شد.این باخت اتفاقا اصلا اعصاب خورد کن نبود!باخت در برابر

آمریکا یا باخت در برابر ایتالیا  اعصابمان را خورد نکرد؛ برعکس فوتبالمان از بازی ها گله نداریم که هیچ، خیلی هم

راضی هستیم!خلاصه اولین بار بود تا این مراحل بالا آمده بودیم. از کواچ هم ناراحت نیستیم. ولی چیزی که

خیلی آزار دهنده و اعصاب خورد کن است رسانه ملی است!

واقعا نمره پخش بازی های والیبال مان زیر ده بود! صحنه های تکراری که هر چند ثانیه یک بار پخش می شدند؛

صحنه های آهسته.رسانه مان  بعد از اینهمه سانسور کردن هنوز هم بلد نیست چطور باید سانسور کند که

اعصاب مخاطب را به هم نریزد! و از همه بدتر اینکه دقیقا وسط بازی و دقیقا همان ثانیه های حساس که توپ

در زمین یکی میخوابد تصویر قطع شود و یکی از آن تصاویر تکراری برای بار دهم نشان داده شود!اینکه گزارشگر

نفرستاده بودیم و گزارشگرمان عین یک مخاطب وسط آن تصاویر مدام قطع شده، هی تکرار کند "ما هم مثل

شما نفهیمدیم چی شد" که یک بازیکن تعویض شود ما نفهمیم و وسط بازی بفهمیم؛ که یک امتیاز که فکر

میکردیم برای ماست به مانمی دهند و گزارشگر هم مثل ما نمیداند چرا!همه ی اینها یک طرف؛ نحوه ی

گزارش کردن واقعا بد هم یک طرف دیگر! من نمیدانم دقیقا از چه زمانی توجیهات الکی فوتبال به والیبال هم

سرایت کرده؟! ولی واقعا ، گفتن مداوم اینکه" باور کنید سرعت توپ انقدر بالاست" یا "بچه ها تمرکز ندارند" یا

" باور کنید گرفتن این توپ ها خیلی سخت است "و  از همه بدتر بازی با آمریکا که گزارشگرمان مثل یک نوار

ضبط شده هر چند دقیقا یک بار این جمله که "بچه ها خسته اند" را تکرار کند!انقدر که ما احساس کنیم دیگر

کم کم بازیکن ها از فرط خستگی  همه شان روی زمین پخش میشوند!یا حتما بازی فردا شب را انصراف

میدهند! در صورتیکه همان شرایط را برزیل داشت و از ایتالیا برد.یعنی ما اگر این بازی ها را غیر ازتلویزیون

خودمان جای دیگر می دیدیم ناراحتی باختمان خیلی خیلی کمتر میشد!

من نمیدانم چرا رسانه ملی یک کم شعور برای مخاطب متصور نیست!که مثلا وسط پخش های مداوم

تصویر های تکراری بگوید "کیفیت تصاویر خوب نیست"  یا مدام شبیه نوار ضبط شده تکرار کند" بچه های ما

چه ببرند چه ببازند خیلی خوب کار کردند" یا بگوید" باور کنید خیلی خسته اند"! چرا فکر نمیکنند مخاطب اینها

را میفهمد؟! میفهمد که تصاویر، منشوری بوده و نشده پخش بشود. میفهمد که والیبالیست ها دو بازی آخر

را خوب بازی نکردند و بعضی جاها اصلا بازی نکردند حالا به هر دلیل که شاید خستگی هم یکی از آنها باشد!

شاید راضی بودن والیبالیست ها به همین چهارم شدن باشد؛ مثل راضی شدن تیم فوتبال بعد از بازی با

آرژانتین! شاید تجربه نداشتن باشد! یا شاید حضور نداشتن تا این مرحله. ولی باور کنیم مخاطب درک میکند ؛

میفهمد، که رسیدن تا همین مرحله هم خیلی خیلی خوب بوده؛ میفهمد ایران تنها تیم آسیایی بوده که تا اینجا

رسیده؛ میفهمد سه بار  برد در برابر برزیلی که دوم شده یعنی چی؛ میفهمد همین چهارمی خیلی ارزشمند

است؛ زحمت و بازی غیرت مندانه بازیکنان در این لیگ را میفهمد...

تلویزیون به جای توجیهات الکی فوتبالی خوب است از بازیکنانمان یاد بگیرد! از سعید معروف که بعد از بازی

می گوید: "عادت ندارم بد از باخت بهانه بیاورم." یا محمد موسوی " امیدوارم مردم از ما راضی باشند، ما

اصلاً والیبال بازی نکردیم. ما در بازی برابر آمریکا وایتالیا به خودمان باختیم." مردم خودشان بلدند چطور

رفتار کنند؛ مردم انقدر شعور دارند که بازی غیرت مندانه شان را در برابر ایتالیا در ایران، در برابر برزیل، در برابر

لهستان از یاد نبرند! انقدر میفهمند در برابر غرور ملی و شادی تزریق شده که همین والیبالیست ها بهشان

هدیه کردند با تمام وجود ازشان ممنون باشند؛ ازشان راضی باشند...

مردم خودشان بلدند با والیبالیست هایشان چطور رفتار کنند...


موضوعات مرتبط: رسانه نوشت

تاريخ : دوشنبه سی ام تیر 1393 | 16:0 | نویسنده : هانيه.میم |
دو تا حال بد آمده اند سراغم! همان هایی که اصلا دوستشان ندارم ولی خیلی خوش موقع آمده اند!

آدم است دیگر...حالش باید بد باشد تا خوب درک کند؛ حالش باید بد باشد تا خوب بفهمد؛ نه از آن حال بدها

که حوصله ات را میگیرد ،از همان هایی که انسان بودن را یادت می آورد...

آدم باید حالش بد باشد  تا شب قدر ، نه؛  تا کمی از شب قدر را قدر بداند...

 

"در یکی‌ از غزوات که‌ پیامبر زرهی‌ سنگین‌ پوشیده‌ بودند و آن‌ زره جسم‌ ایشان‌ را  اذیت می‌کرد،جبرئیل نازل

شد و ضمن‌ اعلام‌ سلام خدا بر  پیامبر ، خواندن‌ این‌دعا را به‌ جای‌ پوشیدن‌ آن‌ زره‌ به‌ پیامبر توصیه‌ کرد و گفت‌

که‌ این‌ دعا  امان پیامبر و امت اوست‌"

منظورش از این دعا، جوشن کبیر است.جوشن یعنی زره! حواسمان به  این جوشن محکم و نفوذ ناپذیر و کبیر  

باشد... خیلی... این دعا امان امت پیامبر است...

 

+ التماس دعا


موضوعات مرتبط: دین نوشت

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 | 18:56 | نویسنده : هانيه.میم |

همه چیز از صفین شروع شد!علی (ع) در یک قدمی پیروزی بود ولی مکر معاویه و عمر و عاص کار خودش را

کرده بود؛ گروهی از سپاهیان علی در برابر قرآن های به نیزه دست از جنگ کشیدند.قرآن ناطق را ندیده بودند.

امام را مجبور کردند به حکمیتی که به آن راضی نبود، بعد هم که حکمیت طبق میلشان پیش نرفت خواستند

امام زیر پیمانش بزند.امام را نشناخته بودند.هیچ وقت امام را نشناختند؛ علی کسی نبود زیر پیمانش بزند.

راهشان از همان زمان جدا شد.پایشان را از همان زمان کج گذاشتند.انقدر جلو رفتند بعدها در جنگ نهروان

رو به روی علی صف کشیدند انقدر جلو رفتند که یکیشان در شب نوزدهم ماه مبارک...

علی اما، وصیت کرد" خوارج را از پس من نکشید، زیرا آن کس که حقّ را می جوید و خطا رود، همانند آن کس

نیست که باطل را می جوید و آن را می یابد."

 

 

خوارج فکر میکردند مومن اند فکر میکردند ایمان تنها به دائم الذکر بودن و نماز شب خواندن و لباس های زاهدانه

است اینجا را هم بد فهمیده بودند! نمیشود مومن جمود داشته باشد؛ نمیشود مومن حق را ببیند و نشناسد؛

نمیشود رو به روی حق صف آرایی کند؛ مومن که نمیشود علی را ببیند و امیرش نخواند... اصلا خوارج خودشان

کار درست را کردند،خودشان فهمیدند یک جای کار می لنگد ... اصلا جور در نمی آمد علی امیرشان باشد!

 پیامبر میگفت علی امیر المومنین است میگفت بعد از من او امیر هر زن و مرد مومنی ست.آنها خودشان

نخواستند مومن باشند...

 

 

آن شب بلاخره جمود کار خودش را کرد، بلاخره جهالت کارخودش را کرد!البته ابن ملجم حتما جزو آن خوراج

خاص بوده!حتما خیلی باهوش بوده!میدانسته هیچ شبی نمیتواند این واقعه ی بزرگ و دردناک را تحمل کند

جز شب قدر...


موضوعات مرتبط: دین نوشت

تاريخ : شنبه بیست و هشتم تیر 1393 | 3:10 | نویسنده : هانيه.میم |
روش علی علیه السلام در دو مرحله سکوت و خروش راهگشای امت بود. شیوه حسن در مرحله اول روش پدر

و راه حسین در مرحله دوم آن شکل میگیرد.علی بی سکوت، خروش و شهادتی هشدار دهنده و حیاتبخش

نمیداشت، فریاد و جانفشانی حسین نیز بدون صلح برادر، این چنین در تاریخ ثبت نمیشد!

به برکت قیام ساکت حسن و قیام فریادگونه حسین، نقطه های پوشیده عریان شدند و فکرهای نهان عیان

گشتند.این بغض اسلام بود که در حسن نهفت و نهفت و در حسین به فریاد شکست.حسن بزرگرتین تجسم

خواستن و نتوانستن بود.سربازی که در جنگ ها یکه تازیش حیرتها می آفرید و خلفی که در مکتب رشادت تا

شهادت پدر، از ارث و آموزش بهره برده بود آنجا که رسالت را در میدان امامت تنها در صلح ممکن دید چه بزرگوارانه

  و پرشکیب آن را پذیرفت.او بزرگترین قدم اصلاحی را برداشت و در هنگامه ای که فتنه و سلاح حاکم بود درهای

مکتب اخلاق ، محبت و اصلاح را گشود و مانند مصلحی که جز به صلاح نمی اندیشد نام را به رضای خدا فروخت

او صلح را در ابتدای راه برنگزید بلکه در انتهای آن و پس از شکست در همه جبهه های جهاد گردن نهاد.

حسن از بذل جان خود دریغ نداشت و حسین در راه خدا جانبازتر از حسن نبود؛ چیزی که هست، حسن جان خود

را در یک جهاد خاموش و آرام فدا کرد و چون وقت شکستن سکوت رسید شهادت کربلا واقع شد.

شهادتی که پیش از آنکه حسینی باشد حسنی بود!


موضوعات مرتبط: کتاب نوشت

تاريخ : شنبه بیست و یکم تیر 1393 | 18:47 | نویسنده : هانيه.میم |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.