X
تبلیغات
پل چوبی
بچه که بودیم زیاد با هم نمی ساختیم؛ همدیگر را دوست داشتیم ( مثل الان) ولی با هم نمی ساختیم! رقابتمان

 بیشتر از رفاقتمان بود! حالا رقابت در چه چیزی، نه معلوم بود و نه مهم !  هرچه مادرهایمان تلاش میکردند به ما

بفهمانند رفاقتمان خیلی بیشتر و مهم تر است ( شبیه همین برنامه ی قند پهلو! ) گوشمان بدهکار نبود!دیده

شدن و اول شدن مهم ترین چیز بود. تلاش برای اثبات خودمان حتی از یک نوجوان پسر با حس استقلال طلبیش

 بیشتر بود!

اوج کل کل هایمان زمانی بود که هر دو درمقام یک تئوریسین با هم رو به رو میشدیم! هیچ کدام مان هم کوتاه

نمی آمدیم!وقتی هم یک بزرگتر حرف مان را تایید میکرد حس این را داشتیم که جایزه ی نوبل دریافت کرده ایم!

حالا جایزه ها به فراخور موضوع متفاوت میبشد ؛ ولی بیشتر در زمینه ادبیات و فیزیک بود! و من دقیقا در یکی از

همین کل کل ها ناک اوت شدم!

 و آن زمانی بود که  دختر یکی از دختر عمه هایش به دنیا آمد که اتفاقا هم نام من بود ! البته با تفاوت در حرف

اولش! " حانیه معنیش قشنگه ها! ولی هانیه معنیش خوب نیست!" این را با خنده ای که تمام صورتش را پر

کرده بود گفت! اینها را که شنیدم بدون معطلی و ذره ای فکر و حتی بدون هیچ پیش زمینه ای در این موضوع

که اصلا مگر هانیه را جور دیگر هم مینویسند،  گفتم "نخیر! معنیه اسم من خیلی هم خوبه! اون حانیه معنیش

بده" طبق معمول هیچ کداممان راضی نمیشدیم!من هم یک راست رفتم پیش پدرو مادرم " نه!هانیه معنیش

خوبه! اتفاقا همون موقع که میخواستیم برات اسم انتخاب کنیم چندتا اسم تو ذهنمون بود ولی هانیه معنیش

قشنگتر بود به خاطر همین انتخابش کردیم."من هم خیلی خوشحال  اینها را تحویلش دادم. ولی باز حرف

خودش را میزد ! بر عکس اسم من که انقدر حرف تویش بود، اسم اش انقدر زیبا بود که از هر طرف هم نگاهش

میکردی حرفی ازش در نمی آمد!حالا نمیدانم چه اصراری هم بود بر اینکه حتما یکی از این دو معنی اش خوب

است و آن یکی معنای خوبی ندارد! گرچه نمی فهمم چرا اسمی که از اول برای علم انسان انتخاب میشود باید

معنی اش بد باشد!(البته با این دلیل که بعضی صفت ها و شغل ها در بعضی عصر ها خیلی خوب هستند و بعدا

از اعتبارشان می افتند کمی قابل توجیه است!)خلاصه این قضیه تا چندسال موضوع بحث ما بود!وقتی هم

فهمیدم"حانیه" یکی از القاب مبارک حضرت فاطمه زهرا(سلام الله) ست به طور کل نامید شدم!

و من هرچه بزرگتر میشدم بیشتر دنبال معنایش گشتم ولی از آن اسم هایی بود که خیلی حرف تویش بود!

خیلی جاها معنای اسمم را نگاه کردم بعضی جاها که واقعا  معنای خوبی نداشت !بعضی جاها هم که باتوجه

به کلمه ی انگلیسی (honey) معنایش کرده بودند!( این واقعا خیلی مضحک و خنده دار است! که هرکس اولین

چیزی که به نظرش می آید یا اولین مطلبی را که میخواند درباره اش همان را هم نشر میدهد! بدون توجه به

ریشه ی  آن اسم که  اصلا ایرانی ست یا عربی یا یونانی یا ...)بعد از چندسال بلاخره یک پژوهشگر مطلبی

نوشت درباره اسم هانیه و اینکه آن برداشت های غلط از معنای اسمش به دلیل اشتباه در ریشه کلمه بوده!

آن مطلب را که خواندم انقدرخوشحال شدم و دقیقا به اولین نفری هم که نشان دادم دختر عمه ی گرامیمان بود!

دیگر فکرش را بکنید وقتی "...فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَّرِيئًا" را در یکی از آیات قرآن دیدم چقدر ذوق کردم.

+ من نمیفهمم آدمی که انقدر نچسب و دوست نداشتنی و تخس بود چرا وقتی بزرگ شد انقدر برایم عزیز و

دوست داشتنی شد! در حد خواهر نداشته ام :)

+ این مطلب به بهانه ی تولد دو اردیبشهتی می باشد؛ آن هم از نوع هانیه و مائده اش :)


موضوعات مرتبط: شخصی نوشت

تاريخ : چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 | 0:0 | نویسنده : هانيه.میم |
حدیث قدسی :

"لَولاك لما خلقتُ الأفلاكَ و لَولا عليٌّ لما خلقتُك و لَولا فاطمة لما خلقتُكما."


اى پيامبر اگر تو نبودى عالم را نمی آفريدم و اگر على نبود تو را نمی آفريدم و اگر فاطمه نبود

شما دو نفر را نمی آفريدم.



تیتر نوشت : " إِ نَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَةَ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا "  فاطمه، فاطمه نامیده شد چون خلق از شناخت او ناتوان است.




موضوعات مرتبط: شخصیت نوشت ، دین نوشت

تاريخ : یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 | 12:6 | نویسنده : هانيه.میم |
پیامبر اکرم (ص) فرمودند : هرچیزی چهره ای دارد و چهره دین شما نماز است پس مبادا شخصی چهره دینش را زشت و نازیبا گرداند.


دو مشکل اساسی نماز ما :

1- نماز برای ما کار مهمی نیست : مشکل اول این است که به نمازمان اهمیت نمیدهیم و عملا قبول نمیکنیم

نمازمان ناقص است؛ چرا که برای برطرف شدن نقصش تلاشی نمیکنیم! شاهدش اینکه نماز های ما از اول

تکلیف تا کنون، تغییری نکرده است!

2- نماز های ما ناقص است: کمال و نقصان هرچیز حداقل از دو جهت قابل ارزیابی است یکی با بررسی حقیقت

آن و دیگری با توجه به آثار آن؛ نماز های ما با هر دو نگاه ناقص است!


توجه به جایگاه و اهمیت نماز ما را در رفع مشکل اول کمک میکند :

اولین واجب دینی 

پیامبر اکرم : " اول چیزی که خداوند بر امتم واجب کرد نمازهای پنج گانه بود."

( در مدت اقامت پیامبر در مکه هیچ عبادتی تشریع نشد و همه ی عبادات بعد از هجرت پیامبر به مدینه واجب شدند جز نماز ! )

نخستین آموزه پیامبر

سیره و روش پیامبر این بود که اولین چیزی که به افراد تازه مسلمان می آموختند نماز بود.( نماز در تربیت اثر دارد

و تربیت در نماز مقبول اثر دارد! )

پرچم اسلام

پیامبر ( ص) : نماز پرچم اسلام ( علامت و نشانه مسلمان بودن) است.

نخستین عمل بالا آورنده

پیامبر اکرم می فرماید: اول چیزی که از اعمال امتم بالا برده می شود ، نماز است.

حساسیت اولیای دین به خوب اقامه کردن نماز

حضرت صادق (ع) : شیعیان ما را در اوقات نماز آزمایش کنید که چقدر به فکر نمازشان هستند.

آخرین وصیت انبیا و اوصیا

فیما اَوصَی بِهِ اَمیرالمُومنینَ عِندَ وَفاتِه :  الصَّلاة ، الصَّلاة ، الصَّلاة

اولین چیزی است که از فروع دین مورد سوال واقع میشود

حضرت باقر ( ع) : به تحقیق اولین چیزی که از بنده مورد محاسبه قرار میگیرد نماز است؛ پس اگر نمازش قبول

شد بقیه اعمالش پذیرفته میشود!

(دین خواسته نماز را در جایگاهی قرار دهد که آنقدر برای فرد مهم باشد که همه ی ویژگی های فردی و

اجتماعی اش با نماز درست شود؛ اگر با پدر و مادر بدرفتاری کنی نمارت قبول نمیشود ،اگر روزی حلال نداشته

باشی ، نمازت قبول نمیشود. اگر غیبت کنی، اگر قهر کنی، اگر شرب خمر کنی و ... نمازت قبول نمیشود)

نماز دائمی ترین عبادت است !

اعمالی چون حج و خمس و روزه و ... به گونه ای هستند ک اگر مانعی وجود داشته باشد از مکلف ساقط

میشود ولی تنها عبادتی که بیشترین تکرار ( روزی پنج بار) را دارد و شرط خاصی هم برای انجامش ندارد نماز

است( نماز را باید ایستاده خواند اگر نتواند نشسته و اگر نشسته هم نمیتواند خوابیده!!!)

شخصی نزد امام رضا رفت و گفت:  پسرم دو روز است که نماز نمیخواند چون مریض است. امام گفتند: چند

سالشان است؟ گفت : 8 سال.  امام گفتند :سبحان الله!  نماز را چرا ترک کرده است هر مقداری که میتواند

نماز بخواند...

بیشترین آیات و روایات فروع دین درباره نماز است

در دو کتاب مهم شیعه یعنی "مستدرک الوسایل" و  "وسایل الشیعه" تقریبا نوزده هزار روایت درباره نماز است

( از بین 59000 هزار روایت) که تقریبا یک سوم روایات شیعی مربوط به نماز و مقدمات آن است.

مقایسه نماز با دیگر عبادات در قرآن

واژه "صلاة" حدود 90 بار در قرآن ذکر شده و واژه های مرتبط با نماز ( عبادت ،دعا، ذکر، رکوع  و ... )حدود 900 بار 

در نتیجه از بین 6236 آیه حدود هزار آیه یعنی یک ششم آیات درباره نماز است.

در قرآن دستور به حج یک بار، دستور به روزه دوبار، دستور به زکات نه بار آمده است و امر به نماز 12 بار به صورت

جمع و 5 بار هم به صورت مفرد آمده است.خداوند برای هیچ عبادتی به قدر نماز تاکید نداشته است.


امام صادق ( ع) : چه چیز مانع یکی از شما میشود که وقتی غمی از غم های عالم را در دلتان دارید، وضوبگیرید سپس به محل عبادت یا مسجد بروید و بعد دورکعت نماز بخوانبد و دعا کند راجع به آن مشکل ؟ آیانشنیده اید که خدا هم میگوید به صبر ونماز مستمسک شوید؟!


منبع : راه های تکمیل نماز/ ابراهیم کفیل  و  دانستنی های لازم نماز/ محمد وحیدی


توضیح نوشت : این موارد فقط بخشی از اهمیت و جایگاه نماز است. برای طولانی شدن مطلب بقیه موارد ذکر نشد.

 توضیح نوشت دو : شرح مشکل دوم را انشالله در یک مطلب دیگر خواهم نوشت.


موضوعات مرتبط: کتاب نوشت ، دین نوشت

تاريخ : سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 | 21:7 | نویسنده : هانيه.میم |
برای اینکه حالت خوب شود حتما نباید بلند شوی بروی پارک یا بروی سینما و یک فیلم خوب ببینی،  یا اینکه

بنشینی فیلم یا کارتون مورد علاقه ات را از تلویزیون ببینی؛ برای اینکه حالت خوب شود حتما لازم نیست یک

دوست قدیمی ات را به طور اتفاقی در خیابان ببینی و کلی ذوق کنی؛ برای اینکه حالت عوض شود حتما لازم

نیست بروی مواد شیرینی  بخری و یک شیرینی درست کنی و کلی لذت ببری. گاهی حالت خوب میشود اصلا

بدون اینکه انتظارش را داشته باشی، بدون اینکه آن کار را برای به دست آوردن "حال خوب" انجام داده باشی! 

مثل اینکه یک روز خوب بهاری از خواب بیدار میشوی و یادت میآید که قرار است چادرت را از خیاط بگیری. شال و

کلاه میکنی و میروی ولی خیاطی انقدر شلوغ است که کاری که میتوانست یک ربع تمام شود یک ساعت طول

میکشد! آن هم خیاطی که فقط چادر میدوزد! و تو از این انتظار خوشحال میشوی از دیدن یک عالمه آدم های

شبیه خودت،حالت خوب میشود ازینکه آدمهای شبیه به تو آنقدر آنجا زیادند که کارت خیلی طول میکشد... از

اینکه هر چندثانیه یک بار یکی تلفن میکند یا زنگ در را میزند ! از دیدن آن همه چادر مشکی و رنگی رنگی ذوق

میکنی، از اینکه خیاط با این همه سر شلوغی هوای همه را دارد و نمیگذارد کسی ناراضی برود بیرون. نشسته

ای و نگاه میکنی به این همه آدم و چادر های جورواجور.به بچه ها ی کوچک تا خانم های مسن.به چادرهای

ساده مشکی تا چادرهای لبنانی و عربی و رنگی رنگی!به این چادر رنگی رنگی لبنانی که یکی سرش کرده و به

نظرت جالب میآید برای مهمانی ها! خیاط صدایت میزند  چادر را که سر میکنی به نظرت می آید کمی بلند است

گرچه میشود ندید بگیری، از خیاط که نظر میخواهی آن هم نظر تورا دارد! و تو تعجب می کنی که حتی این سر

شلوغی هم مانع از این نمیشود که از کارش بزند! باز چادر را تحویل میدهی و مینشینی و نگاه میکنی به آدمها

و چادرها ! دوباره صدایت میزند چادر اتو کشیده را  تحویلت میدهد و عذرخواهی میکند بابت اینکه معطل شده

ای... بیرون که می آیی و نسیم بهاری به صورتت میخورد فکر میکنی به اینکه تهران چقدر جای خوبیست با

اینهمه آدمهای خوبش :)



تاريخ : چهارشنبه بیستم فروردین 1393 | 14:27 | نویسنده : هانيه.میم |
یکی : ئه ئه ئه! تو اهل سمنانی ؟!

من : ( با لبخند) بله ! خب حالا چرا انقدر تعجب کردی؟!دوستی داری که سمنانی باشه؟!

یکی : آره اتفاقا ! ( بعد با حالت تحیر و کمی ناراحت ادامه میدهد ) یه رفتارهای خاصی دارن! مثلا ( شروع میکند

چند تا از رفتارهایشان را توصیف کردن ) البته اونا برای خود سمنان نیستند برای اطراف سمنانن!

من : (همچنان با لبخند !) خب این یعنی اینکه همه سمنانی ها اینطورین ؟! اتفاقا انقدر سمنانی ها خوبن تازه 

استانمون رییس جمهور پروره !

(میخندد. و من ادامه میدهم )

ولی جدا،اتفاقا ما افرادی از اون شهر رو میشناسیم که خیلی خیلی آدمای خوبی هستن و اینکه من با پیش

فرض با آدمها روبه رو نمیشم!دلیلی نداره اون آدم چون شمالیه حتما اون عادت خاص رو داشته باشه یا اگه

جنوبیه یه صفت خاصی رو داشته باشه!این خیلی بده که اینجوری فکر کنی که اون آدم حتما اون صفت رو داره

مگر اینکه خلافش ثابت بشه!

یکی: چرا اتفاقا ! واقعا همچین قضیه ای وجود داره... ( وشروع میکند به تعریف کردن از مواجهه اش با آدمهای

مختلف و خصوصیات اخلاقی خاصشان )

من : از چیزی که تو میگی آدم اینجوری نتیجه میگیره که یک جبر محیطی وجود داره دیگه!

یکی : جبر محیطی؟! تو سال چهارم مگه نیستی (اینها را با خنده و تقریبا تمسخر میگوید! البته ربطش را به

سال تحصیلی ام نفهمیدم! فقط تایید میکنم . و دوباره شروع میکند به خاطره تعریف کردن از آدمهای مختلف)

من : من نمیگم که محیط اصلا تاثیر نمیذاره؛ ولی معتقدم که خیلی عوامل دیگه هم تاثیر گذارند! واینکه یک

آدمی که در یک جهتی رشد یافته مثلا دینی یا شخصیتی یا ... میتونه تاثیر محیط رو خیلی کمرنگ کنه!

یکی : ببین اینا همه دلایل علمی هم داره!مثلا فلان جا آن خصوصیت رو دارند چون اونجا خیلی خشکه یا فلان جا

چون رطوبت داره اینجورین ...

خواستم بگویم " خب این یعنی دلایل علمی بر جبر محیطی" ولی ترجیح دادم بحث را ادامه ندهم ...




موضوعات مرتبط: اجتماعی نوشت

تاريخ : یکشنبه دهم فروردین 1393 | 20:54 | نویسنده : هانيه.میم |

بعضی آدمها خیلی به درد نخورند! بعضی آدمها اصلا به درد این دنیای هزار رنگ نمیخورند ؛ اصلا با هیج کجای

این دنیا هماهنگ نیستند، هارمونی این دنیا را به هم میزنند. همه چیز این دنیا باید بهش بیاید؛ مگر میشود

پاهایت روی زمین باشد، ولی دلت نه؟! مگر میشود روی این زمین راه بروی ولی فکرت زمینی نباشد؟! آخر

کسی نیست بهشان بگوید مگر آدم نیستی؟! آدمیزاد مگر میشود انقدر رو راست باشد ؟! مگر میشود انقدر

صادق باشد ؟! کسی نیست نصیحتشان کند؟! بهشان بگوید، لازم نیست همه ی حقیقت را بگویند! حتی اگر

احساس کنند باید گفته شود.لازم نیست همه چیز را بریزند روی دایره؟!یعنی یک نفر هم پیدا نمیشود اینها را

حالیشان کند؟! سیاست داشتن و زرنگ بودن جزو لاینفک آدمیزاد هست پس چرا بعضی ها هیچ کدامشان را

ندارند؟! این آدمها به درد این دنیا نمیخورند؛ اصلا نظم همه چیز را به هم میزنند. شبیه همین شکوفه های

سفید... همین شکوفه های سفید مابین این همه آلودگی و سیاهی ، شکوفه های درخت هایی که شبیه

بقیه درخت ها نیستند، همین هایی  که ریشه هایشان را محکم میکنند در زمین و قد میکشند ، همین ها که

کلی ادعا دارند...

ماچشم هایمان عادت ندارد به این سفیدی،  به این زلالی؛ همه چیز باید خاکستری باشد... سفید به کارمان

نمی آید...



موضوعات مرتبط: شخصی نوشت

تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 | 3:29 | نویسنده : هانيه.میم |

تا همین چند سال پیش تصور مان از کیف های ایرانی کیف هایی بی قواره  و بد دوخت و بد رنگ بود! البته تصور

موهوم نبود بلکه در بازار واقعا با همین کیف ها روبه رو بودیم!کیف هایی که از چند متری ایرانی بودنشان

مشخص بود! و البته کیف های ایرانی با کیفیت خوب و خوش دوخت هم بودند ولی زیر سایه سنگین کیف های

خارجی اصلا دیده نمی شدند.به جایش، کیف های خارجی( و صد البته با محوریت چین) هم خوش دوخت بودند

هم خوش رنگ و مهم تر از اینها اینکه خارجی بودند! خارجی بودن آنها خودش یک کلاس مضاعف بود، که خیلی

خیلی ارزش کیف ها را بالا میبرد!و فروشنده هایی که چند بار تاکید میکردند "خانوم این کیف ها خارجی اند

خیالت راحت!" و در آن وضع موجود تقریبا همه میرفتند سمت کیف های خارجی که هم هر سلیقه ای را راضی

نگه میداشت هم قیمتش هم ردیف و یا گاهی کمتر از کیف های ایرانی خوش دوخت بود  هم اینکه آن خارجی

بودنش کلی به ارزشش می افزود! وضعیت کیف های ایرانی بددوخت هم معلوم بود ، این کیف ها برای قشر

ضعیف جامعه با قیمت ارزان بود! این تصور و نوع نگاه مردم به اجناس خارجی را تولید کننده ها خوب میدانستند و

تقریبا هیچ رغبتی هم برای اصلاح وضع موجود نداشتند نه سعی در افزایش کیفیت کیف ها داشتند و نه حتی

تلاشی برای زیباتر کردنشان.

ولی از وقتی کیف های خارجی به طرز حیرت آوری قیمتشان صعود کرد به طوری که اکثریت مردم توان خریدشان

را نداشتند، کم کم اوضاع تغییر کرد ! کیف های خارجی کمتر و کمتر شدند و تولید کننده ها دست و دلشان به

کار رفت و شروع کردند به تولید کیف های با کیفیتر و خوش دوخت تر از قبل. اوایل تفاوت بین کیف های ایرانی و

خارجی زیاد بود و گاهی هم خیلی زیاد، ولی کم کم کیفیت و رنگ و لعاب کیف ها بهتر وبهتر شد و امروز با کیف

هایی روبه رو میشوی که میتواند با کیف های خارجی رقابت کند،با کیف هایی که خوش دوخت شده اند، کیف

هایی که نه تنها از چند متری جنس و دوخت بدشان توی ذوقت نمیزند بلکه    از نزدیک هم نمیتوانی ایرانی

بودنشان را تشخیص دهی مگر اینکه فروشنده با افتخار بگوید " خانوم اینها چرم تبریزند"!!!


بعدن نوشت : گوشی "جی ال ایکس" را گرفته م دستم تا کارم را انجام دهم. آمد کنارم " گوشی خریدی؟" من

هم تایید کردم.داشت از دستم میگرفت تا نگاهش کند و درباره قیمتش و کیفیتش بپرسد" خوبه؟ "من تا

خواستم توضیح بدهم که "آره خیلی خوبه تاچش که خیلی خوبه، هنگم نمیکنه ،تاحالا درمورد برنامه ای هم به

مشکل نخوردم چون همه رو ساپورت کرده " یک دفعه چشش به قاب گوشی خورد و "GLX"  اش .

" ئه ئه ! ایرانیه ؟ بگیر. نمیخوامش" من هم لبخند زدم و تایید کردم و حرفهایم را قورت دادم...


موضوعات مرتبط: اجتماعی نوشت

تاريخ : یکشنبه یازدهم اسفند 1392 | 12:12 | نویسنده : هانيه.میم |
خیلی وقت بود با رسانه ملی قهر بودیم و تقریبا هیچ برنامه ای را دنبال نمیکردیم و آن سریال هایی که حتی

تبلیغش در ماهواره هم میشد را نمیدیدیم(البته شنیده ها حاکی از این قضیه بود ها !) تا همین چند هفته پیش

که سرزمین کهن پخش شد!به شدت و حدت  دنبال میکردیم و به همه هم میگفتیم ببینند این سریال را و خیلی

هم دوستش میداشتیم که ناگهان از هفته  پیش این یک برنامه ای را هم که دنبال میکردیم پخش نشد!البته

زمزمه اش از قبل هم بود ولی فکر نمیکردیم پخش نشود نهایتش گفتیم سانسور شود بعضی قسمت هایش!

به هرحال باتشکر از مردم خوب بختیاری که نخواستند تغییری در برنامه های ما ایجاد شود و ما همین طور طبق

روال قبل با رسانه ملی قهر بمانیم!!!

البته خیلی هم ممنون میشویم بگویند چه توهینی بهشان شده بود! خب ما را هم ملتفت کنند خیلی خوب

میشود!!!

البته که ما عادت کرده ایم که هر وقت در جایی از صنف یا قومیتی حرف به میان می آید آن صنف یا قوم اعتراض

کنند حتی اگر در نهایت تصویر خوبی از آنها نشان داده باشد...


موضوعات مرتبط: رسانه نوشت

تاريخ : دوشنبه پنجم اسفند 1392 | 20:44 | نویسنده : هانيه.میم |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.