شبکه اجتماعی ... است

سکانس اول

افتاده ام در بین یک سری آدم هایی که  جز با دو سه نفرشان با هیچ کدامشان ، تناسبتی ندارم! اصلا از اول که عضو شدم داشتم فکر میکردم که واقعا چرا من را عضو این گروه کرده است ؟! اولش خوب بود بیشتر احوالپرسی و عکس های مختلف و از هرجا سخنی.ولی کم کم مثل همه ی گروه های دیگر حوصله آدم ها جواب کرد و همه شروع کردند به کپی کردن مطالب دیگر گروه ها! و دقیقا مشکل من از همینجا شروع شد. مطالبی که بعضی هایشان با اعتقاداتم جور در نمی آمد.از بعضی هایشان که میشد گذشت گذشتم ولی واقعا بعضی ها را نمیتوانستم تحمل کنم.جوابش را می دادم.جز همانی که آن پیغام را فرستاده بود بقیه هیچ حرفی نمیزدند.نمیدانم چند وقت طول کشید که من سرم همینطور در گوشی بود.ولی میدانم هرچه جلوتر میرفتم هیچ فایده ای نداشت جز اعصاب خوردی خودم.بحث که تمام شد.leave را زدم و خارج شدم...

سکانس دوم

یک گروه ساخته شد با هدف  معرفی کردن کالاهای ایرانی خوب به هم! به نظرم خیلی خوب می آمد.خیلی ها را عضوکردم.خیلی ها را عضو کردند.بماند که همان اول خیلی ها ساز مخالف زدند! ولی خیلی ها هم موافق بودند.یک روز که از کلاس برگشتم و صدای پیام ها در آمد! تعداد خیلی زیادی پیام از این گروه برایم آمد! "لیلا" را یکی از اعضا تازه عضو کرده بود از همان ثانیه اول عضو شدنش هم  شروع کرد به توضیح خواستن؛ بقیه هم جوابش را داده بودند!ولی انگار این گروه برایش قابل هضم نبود!انگار که یک اتفاق عجیب و غریب و خاص و غیر منطقی است! به خاطر همین هم شروع کرده بود پشت هم به اظهار لطف به کالاهای ایرانی!از شکلات گرفته تا فرش! تا هرچه فکرش را بکنید!کسی هم جلودارش نبود! خیلی برایم زور داشت حرفهایش!با بعضی جاهایش موافق بودم ولی واقعا بعضی جاهایش نهایت بد بینی بود!من هم شروع کردم به جواب دادن!ولی واقعا فایده ای نداشت!باز هم یک مدت طولانی گوشی به دست نشسته بودم!بدون ذره ای فایده!!! بعد از یک ساعت از پایان بحث ها از گروه خارج شد ! قبل از اینکه حرف های "آقا" را بخواند "شما می روید یک جنسی را از بازار تهیه کنید – یک لباس ، یا فرض بفرمایید یک وسیله ی خانه ، یک ظرف – نوع داخلی اش هست ، نوع خارجی اش هم هست ، یک مقداری به خاطر تبلیغات خارجی ، یک مقدار به خاطر پُز دادن به اینکه این جنس خارجی است ، یک مقدار به خاطر رسوبات فرهنگی قبلی که جنس داخلی فایده ای ندارد و یک مقدار هم شاید به خاطر مرغوب تر بودن جنس خارجی – این مرغوب تر بودن هم ممکن است یکی از عوامل باشد ، لیکن به هر حال تعیین کننده نیست – شما آن را انتخاب می کنید ، یعنی چه کار می کنید : یک کارگر ایرانی را بیکار می کنید و یک کارگر غیر ایرانی را به کار واردار می کنید . خوب ، مگر بیکاری امروز ، مشکل عمده ی جامعه ی ما نیست . وقتی شما این طور کردید ، بنده این طور کردم ، آن برادر دیگر ، آن خواهر دیگر و یکی یکی از این روش پیروی کردیم ، نتیجه چه می شود ؟ نتیجه ورشکستگی کارخانه ی داخلی ، بیکاری کارگر داخلی و در نهایت باعث ناامیدی سرمایه گذار داخلی می شود . بیکاری هم که به دنبال خو دش اعتیاد ، فساد و اختالفات خانوادگی می آورد و به دنبال آن ، حوادث سیاسی و اجتماعی فراوان به وجود می آید ."

 

سکانس سوم

تازه عضو شده بودم!در یک گروه شلوغ .یک نفر پیام سردار سلیمانی را برای بار چندم فرستاد!پیام تاریخ گذشته ی قبلی را! یک نفر هم صدایش در آمد که " این جدید نیست" ! آن فرد هم این حرف خیلی به مذاقش خوش نیامد و بلکل قضیه را چرخاند به اینکه "چه لزومی دارد شما همیشه نظر بدهید! "حرفش خیلی خنده دار و مضحک بود ! آدم در یک گروه عضو باشد بعد بهت بگویند "شما فقط باش ولی نظر نده!" کوتاه هم نمی آمد خیلی حق به جانب ادامه می داد! من هم دیدم آن بنده خدا را که اتفاقا حرف حق هم زده دارند شهید می کنند طرفش را گرفتم! خیلی هم ملایم و آرام حرف زدم تا جو آرام شود! ولی بد تر شد! خیلی راحت هرچه به ذهنشان میرسید به ما نسبت دادند! انقدر برایم سنگین آمد بدون ذره ای تردید leave را زدم و آمدم بیرون...

 

تکمله : واقعا اگر فکر میکنید گروه های اجتماعی به درد میخورند سخت در اشتباهید! اگر فکر می کنید به درد این میخورند که محلی برای بحث و گفت و گو  وتبادل نظر و تنویر اذهان عمومی باشند واقعا دارید وقتتان را تلف میکنید! این گروه ها فقط جایی برای احوالپرسی و سرگرمی و نهایتش خبر دادن و خبر گرفتن است نه تفسیر و تحلیل ! اصلا گنجایش این را ندارند؛ اصلا برای این کارها ساخته نشده اند! آدم ها با ذهن های خسته و شلوغ و پلوغ و پر از مشغله موبایلشان را دست می گیرند فقط برای اینکه حالشان بهتر شود برای اینکه یک کم خستگیشان کم شود دیگر کسی حوصله بحث کردن و فکر کردن ندارد... نهاینش اولش حوصله اش را داشته باشند بعد از مدت کوتاهی بلکل همه ترجیح میدهند سکوت کنند... شبکه اجتماعی به درد همان گروه آشپزی و گروه صلوات و دورهمی دوستان میخورد! همین...

 

یک چرای مهم: بیسفون و ساینا ایرانی هستند.عضو هردویشان هستم!دریغ از آدمی که آنجا پیدا شود برای حرف زدن چه رسد به گروه تشکیل دادن!!! واقعا چرا؟!!! شاید ساینا خوب نباشد به خاطر فضایش آن هم!خیلی خشک و رسمی است! ولی بیسفون خیلی خیلی خوبست!مخصوصا آن استیکرهایش.فضایش هم خیلی خوب طراحی شده.تازه میشود کانال هایی که خودشان در نظر گرفته اند را دنبال کرد.

 + این مطلب ادامه مطلب "من تو وبلاگ شبکه های اجتماعی" اینجا است! با زبان من البته :)

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 12:3  توسط هانيه.میم  | 

کاش من یک قل داشتم

نمیدانم دقیقا از چه زمانی آرزوی گذشته ام تبدیل به یک حسرت شده است برایم ؛یک حسرت بزرگ!حسرتی که شاید برای بعضی ها بی مزه ، برای بعضی ها خنده دار و  برای بعضی ها عذاب باشد! ولی من حسرت داشتنش را دارم!داشتن یک خواهر... یک خواهر که میتوانست اسمش حسنی باشد یا حنانه شایدم یک اسم دیگر.کسی که همیشه با دوست هایم که مثل خودم هستند از نبودنش  حرف میزنیم! از نبودن یک خواهر؛ نه نداشتن سنگ صبور  و تنها بودن و اینها؛ که اگر به اینها باشد انقدر خواهر معنوی دارم که جایش را پر کند! زهره و مرجان و مائده که خیلی خیلی بیشتر از خاله و دختر خاله و دختر عمه برایم عزیز اند و مثل یک خواهر هستند برایم. دوست هایم هم همینطور چه فاطمه .ک باشد چه  فاطمه.ق! روشنک و الهام و طیبه و زهرا هم که هستند.حکم خواهر را دارند برایم.ولی اینها کافی نیست من دوست داشتم یک خواهر میداشتم با شکل و شمایل خودم که هرجا میرویم بگویند"شما چقدر شبیه همید" یک خواهر هم خون! کسی که از غم پدر و مادرمان به یک اندازه غمگین شویم از شادیشان هم شاد.کسی که زودتر از خودم به فکر گرفتن هدیه برایشان بیفتد که بعدش بنشنییم فکر کنیم برایشان چه چیزی بخریم.کسی که من اگر نبودم یا فراموش کردم یکی از اتفاقات مهم خانه را ، یادآوری کند! حواسش بیشتر از من به برادرمان باشد! کسی که برنامه هایمان باهم جور دربیاید و کارهایمان را بر اساس خانه مان تنظیم کنیم.سینما رفتنمان؛ پارک رفتنمان؛ باشگاه رفتنمان. من دوست داشتم یک خواهر داشته باشم و چند تا خواهر زاده! که مادر دوم آنها به حساب می آمدم یک خاله واقعی باشم برایشان.من حسرت داشتن یک خواهر را دارم؛ کسی که پدر و مادرم هردویمان یکی باشد! دلیل از این مهم تر ...

اصلا کاش من یک قل میداشتم.یک قل از جنس خودم!بعد امروز را ، روز تولدمان را، برای خودمان جشن میگرفتیم...

 

***

بچه سوم را باردار است.دوست یکی از آشناهاست

_دوست داری بچت پسر باشه یا دختر؟

_ دختر 

_واقعا؟چرا حالا؟ فرقی نمی کنه که

_آره.ولی دوست دارم دخترم خواهر داشته باشه

و من با یک حسرت در دلم می گویم آره ! دختر خواهر میخواد...

***

بچه کم خیلی بد است!بد است آدم از دار دنیا فقط یک برادر داشته باشد! تعداد خانواده باید انقدر زیاد باشد که وقتی میخواهند بروند جایی یک ماشین کفاف ندهد نه اینکه جا زیادهم بیاورند!خوش به حال آنهایی که تعدادشان زیاد است...

***

من هیچ وقت دلم نخواسته جای برادر، خواهر می داشتم ؛هیچ وقت ! همیشه هم دربرابر کسانی که این حرف را زده اند موضع  گرفته ام.برادر خیلی خوبست آن هم از نوع محسنش :)

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 12:4  توسط هانيه.میم  | 

بندگیمان را نسبت به خدا اثبات کنیم

در این سه ماه ( رجب، شعبان، رمضان) شما یک ساعت را بگذارید برای عبادات.عباداتی که در مفاتیح هم هست.هزار تا سوره توحید در همه ماه است که به روایتی ده هزارتاست.هزارتا را تقسیم کنید و در تمام ماه بخوانید.هزار تا استغفرالله دارد.یک نمازی هست که در همه شبها وارد است.شصت رکعت نماز است و شبی دورکعت.در هر رکعت بعد از حمد، سه تا کافرون و یک توحید.بعد از نماز هم یک ذکری است که آن را می گویید و بعد دست را به صورت می کشید.دعای "یامن ارجوه لکل خیر" دعایی ست که بعد از نماز هرروز میخوانیم.روزه دارد و کسی که روزه قضا دارد بگیرد یا برای کسی اگر می خواهد بگیرد.یک تسبیح است که اگر روزی صد مرتبه کسی بگوید جای آن روزه را می گیرد.اگر آن تسبیح را هم نتوانستید بگویید به اندازه یک نان صدقه دهید.این به خاطر این است که در ماه بندگیمان را نسبت به خدا اثبات کنیم.البته برای او که اثبات هست ما نشان دهیم که بنده ایم.سعی کنیم این جنبه های عبادی را در این سه ماه زیاد کنیم.بین الطلوعین را هم گفتیم در روز پنج شنبه بیدار باشیم و ادامه دهیم

                                                                 ***

 

 ... مرحوم آخوند کاشی از علمای برجسته حکمت در اصفهان بود وخیلی مرد شریف و زاهد و باتقوایی بود.یک روز یکی از این دهاتی ها آمد و نزدیک غروب بود آمد دست هایش را تر کرد و نمیدانست چطوری وضو بگیرد و یک وضوی خیلی ناجوری گرفت  ویک نمازی خواند که نه رکوع داشت و نه سجود و خیلی ناجور.ایشان این منظره رادید و او را صدا کرد و آمد آنجا ؛دستهایش خمیری بود وچرک و با همان ها وضو گرفته بود ایشان گفت شما نه این وضویت درست بود و نه نمازت برو هم وضو و هم نمازت را یاد بگیر و درست بخوان.آن دهاتی گفت ملا! می دانم تو توفیق داشتی و اوضاع و احوال برایت جور بوده و درس خواندی و ملا شدی من اوضاع برایم جور نبوده و می دانم نه نمازم درست است و نه وضو ولی ما هم میخواهیم به او بگوییم متمرد نیستیم و بنده ایم!وقتی این را گفت ایشان خیلی منقلب شده بود.

                                                                 ***

 

ما بحثی داشتیم راجع به خواب بین الطلوعین که بد خوابی ست.سگ که پلید است می گویند به خاطر این است که بین الطلوعین می خوابد وگرنه سگ حیوان بدی نیست و مفید هم هست ولی پلیدی اش به این خاطر است که تا سحر بیدار است و سحر می خوابد.یعنی خواب آن موقع مناسبت دارد با روح سگ.لذا انسان باید از  خواب آن موقع پرهیز کند.خواب آن موقع مناسب روح انسان نیست آدم اگر بیدار باشد خیلی خوب است مخصوصا این سه ماه را و ان شاالله که بعدا همین کار را ادامه دهد و لزومی هم ندارد عبادت کند میتواند درس بخواند یا کار دیگری کند.خواب این طرف یعنی سر شب، چون پشتش به روز نیست باعث آرامش آدم است ولی خواب آن طرف چون پشتش به روز است درست نیست...

 

                                                                            حاج آقا امامی / شاگرد استاد حسن زاده آملی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۴ساعت 23:42  توسط هانيه.میم  | 

تلخ و شیرین

وقتی حالمان خوب میشود

                                                      خواب خوش حرمسرا

 

 وقتی حالمان بد می شود

_ آن محله اینطوریه.یعنی چادر برعکس پوشیدن نشانه اش است!

_ واقعا؟!!!

_ بله.خواهر من چادرش رو برعکس پوشیده بود و اولین بار بود میرفت آنجا.دیر وقت هم بوده دنبال یک آدم میگشته که آدرس رو بپرسه بعد که یک آقایی رو میبینه و به نظرش آدم درستی می آمده آدرس را میپرسه.آن آقا هم بعد از جوابش می گوید: صیغه میشوید؟!

 

پی نوشت: یعنی چندش ناک ترین دلالت وضعی که آدم های کره خاکی میتوانند بسازنند!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 21:23  توسط هانيه.میم  | 

آمریکا ضربه فنی شد !

 

 

به قول هادی عامل : کشتی گیران غیرت مند ایرانی هم با امریکا کشتی گرفتند هم داور !

 

             +  کشتی گیران از جان مایه گذاشتند...   ( آفرین به غیرتشان)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 14:11  توسط هانيه.میم  | 

مطالب قدیمی‌تر