من خیلی خوشحالم که مرد نشدم! خیلی خوشحالم که یک طلبه ی مرد نیستم! من خیلی زیاد خوشحالم که

روحانی نیستم! اصلا تصور اینکه روحانی باشم میترساندم!فکر کن!فکر کن اگر روحانی باشی باید به اندازه ی

میلیون ها نفر راه بلد باشی! باید پسر بچه شوی برای یک پسربچه ی شش ساله ؛که با ذوق و شوق از فوتبال

حرف میزند و گاهی هم هم بازیش شوی. باید یک نوجوان شوی تا بتوانی طوری حرف بزنی که غرور و حس

استقلال طلبی یک نوجوان  را به خطر نیندازی. باید یک جوان باشی تا در جریان اوضاع کار و دانشگاه باشی. باید

گاهی پیرمرد شوی؛ گاهی حتی دختربچه یا یک زن مسن! همیشه هم باید یک لبخند گوشه لبت باشد! اصلا

معنا ندارد حاج آقا بد اخلاق باشد! دغدغه های شخصی اصلا معنا ندارد! همه ی ساعت ها باید وقت داشته

باشی. اینکه الان بچه ام مریض است یا همسرم منتظر است یا مادرم آنجاست معنا ندارد! این همه درس

خوانده ای که چه بشود!که به داد مردم برسی دیگر.باید حواست همیشه جمع باشد، تمرکز داشته باشی ،

درس هایت را هم باید جویده باشی که اگر یک نفر سوال احکام را پرسید از بین سه هزار مسئله و حتی

بیشتر ، سریع سرچ کنی در ذهنت و جواب را بدهی.لبخند گوشه لبت را در همه حال نباید از یاد ببری! انقدر

باید جذابیت داشته باشی که یک تنه بروی روبه روی  اینترنت و ماهواره و وایبر و واتس آپ با یستی! باید

بهترین عملکرد را در بین افراد مختلف داشته باشی!بعضی جاها باید وارد معرکه شوی چون مردم می گویند

" حاج آقا باید مسئله را حل کند"بعضی وقت ها هم باید سکوت کنی چون مردم آنجا معتقدند "حاج آقا نباید

وارد همه مسائل بشود " همیشه باید دست دهنده داشته باشی ،حتی اگر خودت پول نداشته باشی!

خوش اخلاق باشی ؛ هوای همه را داشته باشی؛ به حرف همه گوش بدهی؛باید خوب حرف بزنی؛ بجا حرف

بزنی ؛حواست به همه اطرافت باشد؛ هوای همه را داشته باشی. میدانی؟! ایمان که به نماز و روزه نیست

ایمان به همین چیزهاست!کلا باید دور یک سری کارها را هم خط بکشی! رستوران نباید بروی؛ پارک نباید

بروی ؛سینما که اصلا سراغش نباید بروی. یک سری کارها هم که اصلا در شان روحانی نیست، مثلا چه معنا

دارد بچه ی یک روحانی شیطنت کند؟! چه معنا دارد روحانی موتور سوار شود؟ یا درصف نان بایستد ؟!

 

من خدا را شکر میکنم که روحانی نیستم!گاهی وقت ها که از گیر دادن های الکی و نگاه چپ چپ بعضی ها

به چادر و ساق دستم و نگاه بیخود تر بعضی های دیگر به شلوار لی و مانتوی رنگی ام خسته میشوم، گاهی

وقت ها از اینکه بیخودی تو روی همه باید لبخند بزنم خسته میشوم، گاهی وقت ها ازینکه در عین ناراحتی ام

هم باید خوشحال باشم حرصم را در می آورد، یاد روحانی ها که میفتم  خدا را شکر میکنم! خدا را شکر میکنم

که  میتوانم گاهی بیخیال نگاه بقیه شوم ! خدارا شکر میکنم که نباید به اندازه ی یک روانشناس خبره وماهر

راه های جذب آدم های مختلف را بلد باشم! خدا را شکر میکنم که حداقل بعضی اوقات میتوانم هرکاری که دلم

میخواهد را انجام بدهم و بیخیال نگاه های مردم به لباسم شوم!



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 | 2:22 | نویسنده : هانيه.میم |
طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاه علامه طباطبایی  به نظرم خیلی حساب شده  نمی آمد! آن هم رشته های

علوم انسانی که تعداد پسرها خیلی کمتر از دخترها بود و رسما کلاس برای پسرها نیمه خصوصی می شد و

کلاس های دخترها خیلی شلوغ.برعکس "طرح تکریم بانوان" را که شنیدم خیلی به نظرم کار خوبی آمد.یاد

توصیفات افراد از محل کارشان و ناله هایشان از محیط کارشان افتادم.نارضایتی اکثر دوستانم از محیط کاری.چه

لزومی دارد یک خانم تقریبا هشت ساعت هرروز در محیطی کار کند که آقایان هستند؟! واقعا به نظرم خیلی وقت

قبل ها باید انجام میشد.ولی رسانه ها و اظهار نظرها را که خواندم خیلی برایم جالب بود!به نظرم اگر در یک

کشور غیر اسلامی این کار را میکردند انقدر شلوغش نمیکردند که اینجا این کارها را کردند!در دنیای امروز

رسانه ها نقش بسیار پر رنگی دارند.یک موضوع مهم میتواند انقدر مورد بی مهری رسانه ها قرار بگیرد که مردم

اصلا آن را نبینند و یا ساده از کنارش رد شوند و یا برعکس یک موضوع بی اهمیت چنان به آن اهمیت داده شود

که صداها در مورد آن مسئله از هر طرف به گوش برسد.البته وقتی به قبل تر ها فکر کردم به نظرم کارشان

طبیعی می آمد! شبیه این ها را در زمان انتخاب مجدد دکتر قالیباف هم دیده بودیم!ولی چیزی که برایم با وجود

تازه نبودنش! عجیب می آید؛  سکوت بعضی ها ست!چیزی که خیلی جالب و تامل بر انگیز است عملکرد  رسانه

های جبهه پایداری ست! نماینده های جبهه پایداری که اصولا اول از همه نطقشان باز میشود و با تمام قوا

مخالفت یا موافقت خودشان را اعلام میکنند سکوت کرده اند.سایت منتسب به پایداری  در این موج رسانه ای ،

یکی دو مطلبی که نوشته با طعنه به دکتر قالیباف همراه است و هیچ حرف خاصی  از این طرح به میان نیاورده!

یعنی در این زمان هم دست از نیش و کنایه هاشان بر نداشته اند؟!آفرین به این همه بصیرت!آدم می ماند از این

جماعت! همچنان سفت و محکم بر مواضعشان در هر شرایطی پافشاری میکنند!حتی اگر در نهایت به ضرر

خودشان تمام شود!!!حالا من اصلا به اینها کاری ندارم؛ چرا این اصولگرایانی که این همه حرف میزنند و بیانیه

صادر میکنند از اصولشان دفاع نمیکنند؟!!!



تاريخ : سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 | 20:6 | نویسنده : هانيه.میم |
موقعیت اول

اتوبوس در ایستگاه می ایستد.زن که سوار میشود با وجود صندلی های خالی  که هست، نمیدانم چرا دوست

دارد روی صندلی که ساکی رویش هست بنشیند " ببخشید این ساک رو بر میدارید؟" زن جوانی که بچه ای در

بغلش هست با اینکه راضی به اینکار نیست ساک را بر میدارد. زن هم جای ساک می نشیند." خب جاکه بود

می رفتید یه صندلی دیگه" زن که مینشیند در جواب فقط یک لبخند میزند و حرف خاصی نمیزند؛ ولی زن بچه به

بغل هم چنان ابراز ناراحتی می کند " من میخوام کرایه سه نفر رو حساب کنم اصلا" تازه میفهمم آن دختربچه ی

پنج یا شش ساله هم بچه ی این زن است.زن که میبیند زن جوان کوتاه نمی آید از جایش بلند میشود و

می نشیند روی یک صندلی دیگر.ساک هم دوباره می آید سر جایش! زن جوان بعد از چند ایستگاه  قصد پیاده

شدن دارد؛دختر کوچک پول به دست به مادرش می گوید "سه نفر حساب کنم دیگه" مادرش در حالی که بچه ی

کوچکش را آماده می کند می گوید " نه!دو نفر"

 

موقعیت دوم

_ بازی داری؟

_ نه!

_ همینطوری به صفحه زل میزند و یک دفعه با یک لبخند پیروزمندانه در صورتش می گوید:

_ پس این چیه؟

_ بازی نیست.یه برنامه است.

_ بازش کن ببینم!

باز میکنم تا ببیند یک برنامه است. چندبار دیگر هم روی چند تا برنامه دیگر دست میگذارد و من همه شان را

باز میکنم تا بفهمد بازی نیست تازه کمی باور میکند که بازی ندارم.

_ گفتم که بازی ندارم.من هیچ وقت دروغ نمیگم.

همینطوری با یک پوزخند نگاهم میکند که از صد تا فحش بدتر است!که مثلا عمرا باور کنم!

 

موقعیت هایی شبیه موقعیت اول خیلی خیلی زیاده شده اند! بچه ها هم که خیلی خوب یاد میگیرند. بین

خوب و بد هم تمایزی قائل نیستند؛ فقط یاد می گیرند! بدترش آنجاست که به همین  هم قانع نمیشوند،

دوست دارند غیر از اینکه شبیه آدم بزرگ ها رفتار می کنند و حرف می زنند شبیه آدم بزرگ ها هم فکر کنند!

مثل موقعیت دوم...

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: اجتماعی نوشت

تاريخ : شنبه هجدهم مرداد 1393 | 22:42 | نویسنده : هانيه.میم |

 

توضیح نوشت: عکس کلی حرف دارد! رویش کلیک کنید لطفا !


موضوعات مرتبط: شخصیت نوشت

تاريخ : یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 | 12:42 | نویسنده : هانيه.میم |

   + 

  +

  +

                                              

                         بعدن نوشت:  یعنی من اگر برای این شهر  بودم ، در افق محو شده بودم! :)


موضوعات مرتبط: شخصیت نوشت

تاريخ : پنجشنبه نهم مرداد 1393 | 21:2 | نویسنده : هانيه.میم |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.