زمانی خواهد رسید که والیبال ورزش اول ایران میشود. زمانی خواهد رسید که مردم برای برد والیبال هم از

خوشحالیشان به خیابان ها میریزند. زمانی خواهد آمد که پسر بچه های شش ساله به جای اینکه دنبال

پیراهن مسی و رونالدو و نمیدانم بازیکن اول فوتبال آن زمان  باشند دنبال پیراهن سعید معروف و فرهاد

قائمی و محمد موسوی و امیر غفور هستند؛ به جای اینکه همه دنبال  یک زمین چمن باشند دنبال یک زمین

والیبال میروند؛ به جای اینکه همه بچه ها آرزویشان فوتبالیست شدن باشد در به در دنبال باشگاه خوب والیبال

باشند. آن زمان به چشم های پر از تعجب بچه ها نگاه میکنیم و خواهیم گفت:

"نگاه نکنید الان والیبال ایران حرف اول را در دنیا میزند! قبل تر ها ما حتی آرزوی یک برد از یک کشور آسیایی

را داشتیم!الان را نبینید که فرانسه و آمریکا و لهستان را به زانو درآوردیم زمانی بهترین بازی و برد ما دربرابر

مصر بود! قبل تر ها اصلا نمیدانستیم لیگ جهانی چیست ! اصلا رفتن به مسابقات قهرمانی مردان جهان

برایمان رویا بود.الان را نگاه نکنید تیم اول دنیاییم؛ که اسم ایران همه را میترساند؛حق مسلم ما زمانی رویای

ما بود...

بعدن نوشت : مهم نیست که بلاخره ما صعود میکنیم یا نه ؛مهم این است که انقدر این چند وقت بازی خوب

دیده ایم که راضی شده ایم! انقدر بازی خوب دیده ایم که باخت اذیتمان نمیکند! انقدر بازی خوب دیده ایم که

چشم مان به آینده است.که  "امید " داریم... (صعود کردیم  :) بین شش تیم برتر جهان ؛آن هم در مهمترین

مسابقات جهانی والیبال!)

خارج از گود والیبال : تیم ملی کشتی فرنگی هم که حریف هایشان را خاک کردند. تبریک میگویم :)

 

 



تاريخ : یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 | 21:50 | نویسنده : هانيه.میم |
رفتار آدمها در قبال ما به خود ما بر می گردد.به رفتارمان؛ ظاهرمان ؛گفتارمان ؛نگاهمان ؛خندیدنمان؛ اخم

کردنمان؛ راه رفتنمان؛ لباس پوشیدنمان؛ خلاصه هرچیزی که از ما دیده شود یا شنیده شود.من به شدت

به این معتقدم؛ به اینکه حتی اگر ما مخاطب خاص داشته باشیم ،حتی اگر ماحواسمان به مردم اطراف

نباشد ،حتی اگر سرمان در لاک خودمان باشد دلیلی بر این نمیشود کهمردم اطراف نبینند یا نشنوند.دلیل

نمیشود همه مراقب نگاه ها و رفتارهایی که مخصوص خودشان است ،شوند و بیخیال بقیه ! من به شدت

به این معتقدم که عمل هر فردی در قبال ما،  حتما یک عکس العمل است در قبال حرف زدنمان ،لباس

پوشیدنمان، راه رفتنمان، خندیدن مان؛ حتی اگر ما حواسمان به آن فرد نباشد...

من به اینها معتقدم برای همین همیشه سعی کرده ام مراقب رفتارم، حرف زدنم ،لباس پوشیدنم،

خندیدنم باشم.برای همین وقتی وارد یک مغازه می شوم به فروشنده سلام نمیکنم!برایم مهم نیست

چه فکری راجع به من میکند مهم این است که یک کد داده ام دستش! مراقب خنده هایم وسط خیابان

هستم.مراقب حرف زدنم هستم.هرچقدر هم از داشتن کفش های رنگی و پوشیدن شلوارهای رنگی

ذوق داشته باشم ترجیح میدهم بند قرمز کفش مشکی ام را عوض کنم ! ترجیح میدهم شلوار های

رنگی نپوشم!حواسم به اینها هست که یک وقت یک جایی یک فردی کاری نکند که من همینطور

چشمانم خشک شود روی چادر مشکی سرم...

اینها محدود به فضای حقیقی نیست؛اتفاقا درفضای مجازی خیلی پررنگ تر است! مهم است که مثلا از

اسمایلی :) کجاها استفاده کنی! مهم است که در بعضی پست ها اصلا نظر نگذاری!مهم است که حتی

اگر مخاطبت یک زن است باز هم مراقب نوع حرف زدنت باشی.مهم است قسمت " نام شما" را چطور پر

کنی!مهم است اسم نویسنده وبلاگت چه باشد! همان "میم" کنار اسمت کلی حرف دارد...



تاريخ : پنجشنبه بیستم شهریور 1393 | 15:6 | نویسنده : هانيه.میم |
جدا از اینکه همیشه تفاوت ها ، تبعیض نیست بلکه عین عدالت است؛ جدا از اینکه شناخت ساختار و

ذات یک چیزی برای طی کردن مسیر درست ضروری ست ؛جدا از اینکه محدودیت ها همیشه دلیلی

بر ضعف یا ناتوانی نیست بلکه بعضی اوقات نشانه برتری و اهمیت آن امر است . جدا از همه اینها که

میشود راجع به هرکدامشان کلی حرف زد ،نگاه سطحی داشتن به یک قضیه می تواند هدف را به

کلی تغییر دهد...

 

سال اول دانشگاه استاد اخلاقمان حرفی زد که هنور یادم مانده.استادمان وسط کلاس و مباحث

مهم درباره ی جایگاه زن برای جزیی کردن و مصداق آوردن و فهم بهتر گفتند" یک زن کلی وقت صرف

میکنه از صبح تا شب تو آشپزخونه زحمت میکشه یک غذایی درست میکنه و کلی هم دقت میکنه و

اون رو تزیین میکنه بعد سر سفره سر پنج دقیقه اون غذا تزیینش به هم میخوره و غذا خورده

میشه ... "یادم هست همان زمان یک نفر اعتراض کرد و بحث مفصلی پیش آمد.بحثی بین زن به

مثابه ی یک متفکر، عالم ،دانشمند یا زن به مثابه ی یک آشپز!

 

حالا با شنیدن صدای اعترضات به طرح تکریم بانوان دوباره آن خاطره زنده شد. فقط آن زمان اعتراض

بر سر هنر هم بود ؛هنر آشپزی .ولی الان نمیدانم اعتراضات دقیقا بر سر چیست؟!



تاريخ : پنجشنبه ششم شهریور 1393 | 12:42 | نویسنده : هانيه.میم |
من خیلی خوشحالم که مرد نشدم! خیلی خوشحالم که یک طلبه ی مرد نیستم! من خیلی زیاد خوشحالم که

روحانی نیستم! اصلا تصور اینکه روحانی باشم میترساندم!فکر کن!فکر کن اگر روحانی باشی باید به اندازه ی

میلیون ها نفر راه بلد باشی! باید پسر بچه شوی برای یک پسربچه ی شش ساله ؛که با ذوق و شوق از فوتبال

حرف میزند و گاهی هم هم بازیش شوی. باید یک نوجوان شوی تا بتوانی طوری حرف بزنی که غرور و حس

استقلال طلبی یک نوجوان  را به خطر نیندازی. باید یک جوان باشی تا در جریان اوضاع کار و دانشگاه باشی. باید

گاهی پیرمرد شوی؛ گاهی حتی دختربچه یا یک زن مسن! همیشه هم باید یک لبخند گوشه لبت باشد! اصلا

معنا ندارد حاج آقا بد اخلاق باشد! دغدغه های شخصی اصلا معنا ندارد! همه ی ساعت ها باید وقت داشته

باشی. اینکه الان بچه ام مریض است یا همسرم منتظر است یا مادرم آنجاست معنا ندارد! این همه درس

خوانده ای که چه بشود!که به داد مردم برسی دیگر.باید حواست همیشه جمع باشد، تمرکز داشته باشی ،

درس هایت را هم باید جویده باشی که اگر یک نفر سوال احکام را پرسید از بین سه هزار مسئله و حتی

بیشتر ، سریع سرچ کنی در ذهنت و جواب را بدهی.لبخند گوشه لبت را در همه حال نباید از یاد ببری! انقدر

باید جذابیت داشته باشی که یک تنه بروی روبه روی  اینترنت و ماهواره و وایبر و واتس آپ با یستی! باید

بهترین عملکرد را در بین افراد مختلف داشته باشی!بعضی جاها باید وارد معرکه شوی چون مردم می گویند

" حاج آقا باید مسئله را حل کند"بعضی وقت ها هم باید سکوت کنی چون مردم آنجا معتقدند "حاج آقا نباید

وارد همه مسائل بشود " همیشه باید دست دهنده داشته باشی ،حتی اگر خودت پول نداشته باشی!

خوش اخلاق باشی ؛ هوای همه را داشته باشی؛ به حرف همه گوش بدهی؛باید خوب حرف بزنی؛ بجا حرف

بزنی ؛حواست به همه اطرافت باشد؛ هوای همه را داشته باشی. میدانی؟! ایمان که به نماز و روزه نیست

ایمان به همین چیزهاست!کلا باید دور یک سری کارها را هم خط بکشی! رستوران نباید بروی؛ پارک نباید

بروی ؛سینما که اصلا سراغش نباید بروی. یک سری کارها هم که اصلا در شان روحانی نیست، مثلا چه معنا

دارد بچه ی یک روحانی شیطنت کند؟! چه معنا دارد روحانی موتور سوار شود؟ یا درصف نان بایستد ؟!

 

من خدا را شکر میکنم که روحانی نیستم!گاهی وقت ها که از گیر دادن های الکی و نگاه چپ چپ بعضی ها

به چادر و ساق دستم و نگاه بیخود تر بعضی های دیگر به شلوار لی و مانتوی رنگی ام خسته میشوم، گاهی

وقت ها از اینکه بیخودی تو روی همه باید لبخند بزنم خسته میشوم، گاهی وقت ها ازینکه در عین ناراحتی ام

هم باید خوشحال باشم حرصم را در می آورد، یاد روحانی ها که میفتم  خدا را شکر میکنم! خدا را شکر میکنم

که  میتوانم گاهی بیخیال نگاه بقیه شوم ! خدارا شکر میکنم که نباید به اندازه ی یک روانشناس خبره وماهر

راه های جذب آدم های مختلف را بلد باشم! خدا را شکر میکنم که حداقل بعضی اوقات میتوانم هرکاری که دلم

میخواهد را انجام بدهم و بیخیال نگاه های مردم به لباسم شوم!

 

توضیح نوشت: معتقد نیستم که روحانیون مثل مردم عادی اند و میتوانند هر کار مباحی را انجام دهند.مسلما خیلی کارها دور از شان روحانی ست ولی خب نه هرکاری که با مذاق ما جور در نمی آید!مخاطب هم اینجا مردمی است که  نگاه هایشان گاهی از انصاف دور است و گاهی متناقض است ...

توضیح نوشت 2: وقتی یک موضوعی چند بعد دارد صحبت کردن از یک بعد آن به معنی کتمان ابعاد دیگرش نیست و حتی نشان دهنده ی مهم تر بودن این بعد مذکور هم نیست بلکه گاهی نگاه به یک بعد خاص به دلیل موقعیت زمانی یا دغدغه ذهنی یا موقعیت مکانی و ... است.



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 | 2:22 | نویسنده : هانيه.میم |
طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاه علامه طباطبایی  به نظرم خیلی حساب شده  نمی آمد! آن هم رشته های

علوم انسانی که تعداد پسرها خیلی کمتر از دخترها بود و رسما کلاس برای پسرها نیمه خصوصی می شد و

کلاس های دخترها خیلی شلوغ.برعکس "طرح تکریم بانوان" را که شنیدم خیلی به نظرم کار خوبی آمد.یاد

توصیفات افراد از محل کارشان و ناله هایشان از محیط کارشان افتادم.نارضایتی اکثر دوستانم از محیط کاری.چه

لزومی دارد یک خانم تقریبا هشت ساعت هرروز در محیطی کار کند که آقایان هستند؟! واقعا به نظرم خیلی وقت

قبل ها باید انجام میشد.ولی رسانه ها و اظهار نظرها را که خواندم خیلی برایم جالب بود!به نظرم اگر در یک

کشور غیر اسلامی این کار را میکردند انقدر شلوغش نمیکردند که اینجا این کارها را کردند!در دنیای امروز

رسانه ها نقش بسیار پر رنگی دارند.یک موضوع مهم میتواند انقدر مورد بی مهری رسانه ها قرار بگیرد که مردم

اصلا آن را نبینند و یا ساده از کنارش رد شوند و یا برعکس یک موضوع بی اهمیت چنان به آن اهمیت داده شود

که صداها در مورد آن مسئله از هر طرف به گوش برسد.البته وقتی به قبل تر ها فکر کردم به نظرم کارشان

طبیعی می آمد! شبیه این ها را در زمان انتخاب مجدد دکتر قالیباف هم دیده بودیم!ولی چیزی که برایم با وجود

تازه نبودنش! عجیب می آید؛  سکوت بعضی ها ست!چیزی که خیلی جالب و تامل بر انگیز است عملکرد  رسانه

های جبهه پایداری ست! نماینده های جبهه پایداری که اصولا اول از همه نطقشان باز میشود و با تمام قوا

مخالفت یا موافقت خودشان را اعلام میکنند سکوت کرده اند.سایت منتسب به پایداری  در این موج رسانه ای ،

یکی دو مطلبی که نوشته با طعنه به دکتر قالیباف همراه است و هیچ حرف خاصی  از این طرح به میان نیاورده!

یعنی در این زمان هم دست از نیش و کنایه هاشان بر نداشته اند؟!آفرین به این همه بصیرت!آدم می ماند از این

جماعت! همچنان سفت و محکم بر مواضعشان در هر شرایطی پافشاری میکنند!حتی اگر در نهایت به ضرر

خودشان تمام شود!!!حالا من اصلا به اینها کاری ندارم؛ چرا این اصولگرایانی که این همه حرف میزنند و بیانیه

صادر میکنند از اصولشان دفاع نمیکنند؟!!!



تاريخ : سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 | 20:6 | نویسنده : هانيه.میم |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.